من ماهت میشم تو خورشیدم

من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾
پارت۲۵
پامیذ:تموم شد سنگین سفر
ارسلان:اره دیگه وسطاشه
رضا:یا حضرت یعقوب
ارسلان:واییی چتونه
دیانا:چمونه نیمساعته منتظرتیم تموم کنی
ارسلان:عه عشقم عصبانی نشو
دیانا:اینجوری صدام نکن خوشم نمیااااا
ارسلان:جغدکم خوبه
دیانا:یکم
ارسلان:الان خودمو میکوبم به دیوار
رضا:دیوار کجا بود
ارسلان:وایییی اخرش من از دست شماها سر به تیمارستان میزنم
پانیذ:من یه لحظه کار رضا دارم ببخشید
ارسلان:رو به رضا قیافه تعجبو گرفتم
رضا:نمیدونم چیکارم داره
پانیذ:میخام یه چیز بت بگم خجالت میکشم
رضا:چیشدهه نفسم بگو
پانیذ:راستش من چیز شدم همون که خودتون میدونین دیگه
رضا:نیاوردی با خودت
پاینذ:نه*بغض*
رضا:بغض نکن قربونت دیانا نداره
پانیذ:نمیدونم
رضا:صب کن الان دیانا رو صدا میزنم با هم حرف بزنین
دیانا بیا*داد چون دور بودن*
دیانا:چیشده
پانیذ:من.... شدم
دیانا:اتفاق من یه بسته اوردم یدونه البته که بزار ... اها پیداش کردم بیا تو راه بزارش
پانیذ:مرسی ولی پس خودت چی*ذوق*
دیانا:من موقش نیست فعلا نگران نباش عشقم
پانیذ:من اگه تورو نداشتم چیکار میکردم
دیانا:حالا که داری*خوشحالی*
دیدگاه ها (۰)

من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾پارت۲۶رضا:قربونت برم گذاشتیپانیذ:ا...

من ماهت میشم و تو خورشیدم🤍🙃🐾پارت۲۷رضا:شب بخیر عسلم پانبذ:ازی...

من ماهت میشم تو خورشیدم🙃🤍🐾پارت۲۴پانیذ:خب من وسایلمو جمع کردم...

خب ولی یه سریال ازشون هست که نمیهش با خاتواده دیدددددد

Novel panleo ♡ #part⁵⁶ ♡『 paniz 』مچ دستم رو سمت خودم کشیدم و...

Novel panleo ♡ #part⁵⁵ ♡『 leoreza 』با کرختی چشمام رو باز کرد...

Novel panleo ♡ #part⁵³ ♡『 paniz 』با درد از خواب پریدم و دستی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط