(Part20)

(Part20)
15 سال دروغ..
فصل دوم..
{شاید بازیکن خوبی باشی ولی هیچ وقت
سازنده بازی رو نمی تونی شکست بدی}
23 اکتبر 2029
ساعت11:23(تالار ارواح)

چشمانم گشاد شدصدایش تمام تاالار را پر کرده بود"می دونی اصلا باورم نمی شد تالار ارواح رو پیدا کنم چه جالبه می دونی میگن ارواح کسانی که کشتیشون وقتی وارد اینجا بشی پدیدار میشن"لباسی سفید پوشیده بودکه دکمه هایش باز بود وب.دنش را به نمایش می گذاشت وخون خشکشده روی لباس وبدنش معلوم بود ..جونگ هی با گوشی چان اون وو چی کار میکرد؟لبخندی زد ونگاه من را دنبال میکند و گوشی نگاه میکند وبلندش میکند"اها این؟...اینو از یه انسان گرفتم باورت نمی شه از خیلی از شیاطین قوی تر بود مجبور شدم دستاشو بکنم"لبخند میزند و کمی به اطراف نگاه میکند وبعد صدای قدم زدن هایی در آب می آید زیر پایمان در حد چند سانتی متری آب هستش وآبشم عادی نیست به رنگ آبی کم رنگه"میگفتن قبلا از این تالار برای پیدا کردن مجرم قتل در اشرافی ها استفاده میشد خفن نیست پرنسس؟"خنجرم توی چکمه هایم ست اگه لازم شد ..مجبورم ازش استفاده کنم ولی اگه تفنگ داشته باشه چی؟ با نا امیدی بهم نگاه میکند"میدونی قدرت هایی معروف وجود دارن مثل قدرت چشمای تو بعضی از قدرت ها ممکنه وجود داشته باشه که شناخته نشده ولی از تو قوی ترباشه ..اعضای بال های سیاه یه جور هایی دارن بازی مافیا رو انجام میدن نباید بزاری معلوم شه که کی هستی ومن مافیا این جا هستم" چند قدم نزدیک می آید وبهم نگاه میکند"ولی من برعکس همه دوست دارم اول قوی ها رو از سر راهم بردارم" نفسم بند می آید نگاهش مانند قاتل های روانی است احساس میکنم افرادی در پشت سرم در حال حرکت هستن زیرا صدای قدم زدنشان در آب را میشنوم به پشتم نگاه میکنم وهمون پسری رو میبینم که صبح جسدشو بردن اون حرف در ذهنم تکرار میشود(میگفتن قبلا از این تالار برای پیدا کردن مجرم قتل در اشرافی ها استفاده میشد) پس همون جور که حدس زدم واقعا جونگ هی قاتله بدنش لنگار جوری محو است و رنگ آبی کمرنگی رویش کشیده شد..ولی فقط اون نبود دختری که بهش میخورد 12 سالش باش با موهایی بلند و با دیدن نفر بدی حالم بد میشود اون ..اون چان اون وو را کشته؟غیر ممکنه اوپا خیلی قویه به این راحتیا نمیمیره! چشمانشان انگار حالت مرده ای به خود گرفته وچیزی نمیبینند از نگاه به عقبم دست بر میدارم و به جلو خیره میشوم احساسات برای بعد جونگ هی دست جلوی رویم قرار داد خال های کنار چشمانش بد جور خودنمایی میکنند خنجرم را در می آورم و فورا با یک حرکت عقب میرود"اوه پرنسس میخوای قبل از اینکه به جواهراتم اضافت کنم منو بکشی؟" ابرو های در هم میرود وجادوی خودم را آزاد میکنم
_مطمئنم میدونی کشتن من گل وبلبل نیست مگه نه؟
_البته!قراره هیجان انگیز باشه..
ادامه داد....
دیدگاه ها (۱۷)

فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @karlykar...

پارت : 10فیک تهیونگ درخواستی لحظه ی دیدار با تو ایدیتورم : @...

LESSON

شناسنامه شخصیت: کیم یونا سن: ۲۳ سال ظاهر: معصوم، کم‌حرف، شکن...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

این خبر هارو می شنوم خوشحال می شم !می دونین چرا ؟!چون به طرف...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part⁹صبحِ روز بعد، آفتاب حضورش رو با ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط