زندگی سم من پارت چهارم

زندگی سم من «پارت چهارم»
[از زبون آکاری خانووومم]
؟؟؟: یو آکا_چان
ها؟ کدوم اسکلیه؟ نکنه متانیه؟(در اینده های نه چندان دوورر میفهمید متانی کیه) نکنه فهمیده اونی که ساعت سه شب زنگ زد به فوش کشیدتش من بودم؟ نکنه فهمید من بودم که هکش کردمم؟؟ یاااا کامیی سام_
صبر کن!! اون هیچوقت نمیگفتت آکا_چان
تو همین افکار بودم که دست یکی رو رو شونم حس کردمم
آکاری:*جیغ فرا بنفشششش
؟؟؟: مرضضض توله سگ کر شدممم
یهو نگاش کردم
آکاری: عوااا چطوری باجی_سااانن
باجی: خوبم ممن_
آکاری: کی گفته با تو بودم جو میرتتت با چیفویو بودمممم
باجی: چیفویو خودش اسم دارههههه
آکاری: رو زنت غیرتی شدیییی؟؟
چیفویو: آکاری خفه شوووو
آکاری: میرم به رلم میگمااا
چیفویو: مگه رل داری؟ •-•
آکاری: نه پ فقط ت_اععع راس میگیااا
باجی: خاااکک
دیدگاه ها (۰)

زندگی سم من «پارت پنجم» [از زبون آکاری] آکاری: خ گوه نخورین ...

به سمت خونه ی سانو ها راه افتادم. هوا سرد بود.... بعد یک ربع...

زندگی سم من «پارت سوم» [از زبون آکاری] یهو مایکی با قیافه ی ...

زندگی سم من «پارت دوم» [از زبون آکاری] خواستم بهش فوش بدم چو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط