عمه هام اومدن خونمون، سه تایی دارن پشت سر مادرشوهراشون حر

عمه هام اومدن خونمون، سه تایی دارن پشت سر مادرشوهراشون حرف میزنند. دلم واسه مامانم میسوزه که نمیتونه تو بحثشون شرکت کنه
دیدگاه ها (۳)

هوا را از من بگیر، خنده‌ات را هم. پاشو گمشو بیرون. درم ببند.

بیا توافقنامه امضا کنیم، من رآکتور قلبم را به نامت میکنم، تو...

داستان

سفید و سیاه🤍🖤پارت دوم⚡️# قسمت ۲: «اولین ماموریت» 🤍🖤**صحنه ۱ ...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

بروبچ خواستم بگم وقتی میبینم ازم حمایت میکنید و از نوشته هام...

خب کارلوی عزیزم امروز میشه سه ماه که دوستیم میدونی این سه ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط