پارت
پارت ۹
رسیدیم کافه پیاده شدیم
رفتم تو و بغل بیتا و بومگیو نشستم چون جینی نیومده بود
۲۰ دقیقه بعد
جینی آمد ولی اون پسر کی بود
جینی : سلااااااااممممم بچهههههههه هاااااا
بومگیو : آه چرا داد میزنی کر شدیم
جینی : تو خدا دادی کر بودی
بیتا : نه دوست پسرمو
بومگیو: قربونت برممممم مننننن
یونجون : الان تو داد میزنی ما کر نشدیمممم
تهیون: آه بسته دیگه حالمو بهم زدین دوتاتون
تهیون هم مثل تهیونگ سرده اما مهربون تره
- ببخشید بچه ها ولی من به کسی نگفتم که با شمام اگر میشه حرف نزنید چون داداشم داره زنگ میزنم
سوبین : اوکی
- جانم داداش
جیمین: تینا کجایی
- آمدم با دوستام بیرون
جیمین: خوب من تا یک ساعت دیگه میام دنبالت شب مهمون داریم بابا هشت برتر دعوت کرده خونه
- هان هشت برتر
تا این جمله رو گفتم همه به من نگاه کردن و یک لبخند. زده بودن
یک ساعت بعد
ویو جیمین
رفتم دنبال تینا
داشتم ماشین رو پارک میکردم که جینی دیدم
دیدم که داره بایه پسر حرف میزنه خیلی فاصله نداشتن
رفتم دست جینی گرفتم
جیمین: چیکار میکنی
جینی : آقا جیمین شما بزرگترین درست ولی چرا آنقدر هوایی منو دارید
جیمین: چون یک دلیل از ۵ ساله پیش توی قلبم مونده
جینی : یعنی چی
جیمین : من دوست دارم
جینی : چی میگی
جیمین : به نظرت چرا باید یک پسر به یک دختر خوراکی های روزانه خودش رو بده چون اون دختر دوست داره و خودش گشنگی بکشه هان
ویو جینی
با این حرفش تعجب کردم که بوگوم گفت
بوگوم : جینی کوک بهم زنگ زد ما باید با پسر ها بریم
من فقط با تعجب به جیمین نگاه میکردم که تینا آمد رفتم
توضیح (هشت بر تر)
شاید بپرسید هشت برتر کیه ؟
بزارید بگم هشت برتر کیه
مدرسه ای ما به سه دسته تقسیم شده
دسته اول: خانواده های مثل آقای کیم که هم پولدار و معروف هستن
دسته دوم : خانواده های پولدار هستن اما معروف نه
دسته دوم: خانواده های مثل ما که معمولی هستن
ادامه داستان
بوگوم : یعنی ما همه شب خونه شما هستیم خوبه اگر بیرون نریم میریم خونه تینا
- بله بیان حتما
وای من چی بپوشم چیکار کنم یعنی تهیونگ هم میاد
ویو تهیونگ
داشتم با کوک کار های شرکت رو انجام میدادیم که پدرم زنگ زد
پ،ت: تهیونگ کجایی
+ دارم کار های شرکت رو تموم میکنم
پ،ب: پس جین کجاست
+ جایی کار داشت من آمدم
پ،ت : خوب برو نمیخواد ببمونی برو با کوک لباس بگیر شب مهمونی خونه آقای پارک دعوت شدیم برای تولد جین میخوان تشکر کنن همه هم هستن
+ یعنی هشت برتر رو دعوت کرد
پ،ت: آره همرو
+ باشه پس من میرم
پ،ت: برو پسرم خداحافظ
+ خدافظ بابا
کوک : چیه بابات چی میگه
+ هیچی شب خونه تینا دعوت شدیم شما هم هستین وای حوصله لیا رو کی داره
کوک: بوگوم داره😂😂
+ آره خودشم از دست آبجیش آسیه😂
کوک : یعنی الان بریم
+ آره باید بریم لباس بگیریم
کوک :اوکی بریم
ولش بک به پاساژ
رفتم لباس پرو کنم
از پشت پرده صدایی بومگیو و یونجون و سوبین همه بچه ها شنیده میشد پرده باز شد همه داشتن برام دست میزدن که چقدر بهم میاد
کوک : بچه زنگ زدم یونگی خواب بود به زور از خواب بیدارش کردم که بیاد
تهیون : خوب کردی
لباس رو حساب کردیم بقه بچه هام لباس های خودشون رو خریدن رفتیم بیرون که صدای شوگا شنیدیم
یونگی : هوی منو بداری کردید بیام نظر بدم بعد الان خریدیننننننن
کوک : خوب بسته چقدر میخوایی
یونگی : به تو چه آخه بچه
شوگا افتاد دنبال کوک بچه ها داشتن میخندیدن که من آمدم برم بوگوم پشتم آمد بدن تهیون آمد کیسه لباسم رو گرفت
+ ممنون خودم میارم
تهیون : خفه بابا خودت بیاری میزنی به پام درد داره
بوگوم:😂😂😂
+یعنی واقعا بیشعوری😂😂
تهیون شونه بالا داد که بومگیو داد زد
بومگیو : وایسید مااااااهممممم بیاااااایمممممم
+ خوب بیاااایننن
تهیون : هوی گوشم
+ به من چه
رسیدیم کافه پیاده شدیم
رفتم تو و بغل بیتا و بومگیو نشستم چون جینی نیومده بود
۲۰ دقیقه بعد
جینی آمد ولی اون پسر کی بود
جینی : سلااااااااممممم بچهههههههه هاااااا
بومگیو : آه چرا داد میزنی کر شدیم
جینی : تو خدا دادی کر بودی
بیتا : نه دوست پسرمو
بومگیو: قربونت برممممم مننننن
یونجون : الان تو داد میزنی ما کر نشدیمممم
تهیون: آه بسته دیگه حالمو بهم زدین دوتاتون
تهیون هم مثل تهیونگ سرده اما مهربون تره
- ببخشید بچه ها ولی من به کسی نگفتم که با شمام اگر میشه حرف نزنید چون داداشم داره زنگ میزنم
سوبین : اوکی
- جانم داداش
جیمین: تینا کجایی
- آمدم با دوستام بیرون
جیمین: خوب من تا یک ساعت دیگه میام دنبالت شب مهمون داریم بابا هشت برتر دعوت کرده خونه
- هان هشت برتر
تا این جمله رو گفتم همه به من نگاه کردن و یک لبخند. زده بودن
یک ساعت بعد
ویو جیمین
رفتم دنبال تینا
داشتم ماشین رو پارک میکردم که جینی دیدم
دیدم که داره بایه پسر حرف میزنه خیلی فاصله نداشتن
رفتم دست جینی گرفتم
جیمین: چیکار میکنی
جینی : آقا جیمین شما بزرگترین درست ولی چرا آنقدر هوایی منو دارید
جیمین: چون یک دلیل از ۵ ساله پیش توی قلبم مونده
جینی : یعنی چی
جیمین : من دوست دارم
جینی : چی میگی
جیمین : به نظرت چرا باید یک پسر به یک دختر خوراکی های روزانه خودش رو بده چون اون دختر دوست داره و خودش گشنگی بکشه هان
ویو جینی
با این حرفش تعجب کردم که بوگوم گفت
بوگوم : جینی کوک بهم زنگ زد ما باید با پسر ها بریم
من فقط با تعجب به جیمین نگاه میکردم که تینا آمد رفتم
توضیح (هشت بر تر)
شاید بپرسید هشت برتر کیه ؟
بزارید بگم هشت برتر کیه
مدرسه ای ما به سه دسته تقسیم شده
دسته اول: خانواده های مثل آقای کیم که هم پولدار و معروف هستن
دسته دوم : خانواده های پولدار هستن اما معروف نه
دسته دوم: خانواده های مثل ما که معمولی هستن
ادامه داستان
بوگوم : یعنی ما همه شب خونه شما هستیم خوبه اگر بیرون نریم میریم خونه تینا
- بله بیان حتما
وای من چی بپوشم چیکار کنم یعنی تهیونگ هم میاد
ویو تهیونگ
داشتم با کوک کار های شرکت رو انجام میدادیم که پدرم زنگ زد
پ،ت: تهیونگ کجایی
+ دارم کار های شرکت رو تموم میکنم
پ،ب: پس جین کجاست
+ جایی کار داشت من آمدم
پ،ت : خوب برو نمیخواد ببمونی برو با کوک لباس بگیر شب مهمونی خونه آقای پارک دعوت شدیم برای تولد جین میخوان تشکر کنن همه هم هستن
+ یعنی هشت برتر رو دعوت کرد
پ،ت: آره همرو
+ باشه پس من میرم
پ،ت: برو پسرم خداحافظ
+ خدافظ بابا
کوک : چیه بابات چی میگه
+ هیچی شب خونه تینا دعوت شدیم شما هم هستین وای حوصله لیا رو کی داره
کوک: بوگوم داره😂😂
+ آره خودشم از دست آبجیش آسیه😂
کوک : یعنی الان بریم
+ آره باید بریم لباس بگیریم
کوک :اوکی بریم
ولش بک به پاساژ
رفتم لباس پرو کنم
از پشت پرده صدایی بومگیو و یونجون و سوبین همه بچه ها شنیده میشد پرده باز شد همه داشتن برام دست میزدن که چقدر بهم میاد
کوک : بچه زنگ زدم یونگی خواب بود به زور از خواب بیدارش کردم که بیاد
تهیون : خوب کردی
لباس رو حساب کردیم بقه بچه هام لباس های خودشون رو خریدن رفتیم بیرون که صدای شوگا شنیدیم
یونگی : هوی منو بداری کردید بیام نظر بدم بعد الان خریدیننننننن
کوک : خوب بسته چقدر میخوایی
یونگی : به تو چه آخه بچه
شوگا افتاد دنبال کوک بچه ها داشتن میخندیدن که من آمدم برم بوگوم پشتم آمد بدن تهیون آمد کیسه لباسم رو گرفت
+ ممنون خودم میارم
تهیون : خفه بابا خودت بیاری میزنی به پام درد داره
بوگوم:😂😂😂
+یعنی واقعا بیشعوری😂😂
تهیون شونه بالا داد که بومگیو داد زد
بومگیو : وایسید مااااااهممممم بیاااااایمممممم
+ خوب بیاااایننن
تهیون : هوی گوشم
+ به من چه
- ۶.۷k
- ۲۰ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط