وقتی دلِ دست‌هایم

وقتی دلِ دست‌هایم
تنگ می‌شود برای انگشتان کوچکت
آن‌ها را می‌گذارم برابر خورشید
تا با ترکیبی از کسوف و گرما
دوری‌ات را معنا کنم

مصطفی مستور
.
دیدگاه ها (۱۴)

‌زانو نمی‌زنم‌ ،حتا اگه‌ سقف‌ِ آسمون‌ ،کوتاه‌تر از قدِ من‌ ب...

آغوش تو چقدر می آید به قامتمدر آن به قدر پیرهن خویش راحتممی ...

به چه مشغول کنم دیده و دل را که مدامدل تو را می‌طلبد،دیده تو...

حسرت واقعی را ، آن روزی می خوری که می بینی به اندازه ی سن و ...

واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو می نویسمقلبم خیس دلتنگی ...

ای دل! برای آن که نگیری چه می‌کنی؟با روزگار دوری و دیری چه م...

❤سلام مولای من!!💚یوسف زیبای زهرا!!!شنیده ام از ما دلتنگ تری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط