سهم من این نبود که اینسان درو کنم

سهم من این نبود که اینسان درو کنم
عمری گران بکارم و ارزان درو کنم
محصول آشنایی ما اشک بود و اشک
آن قدر اشک بود که باران درو کنم
یک لحظه موی او به همم ریخت تا ابد
باید که خاطرات پریشان درو کنم
پاشیده اند بذر جنون در سرشت من
در طالعم نوشته بیابان درو کنم
با عشق تو به باغچه ام باد کاشتم
حالا زمان آن شده توفان درو کنم
دیدگاه ها (۹)

ﺑﺎ ﻏﺰﻟﻬﺎﯾﻢ ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢﺩﺷﺖ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺭﺍ ﻏﺮﻕ ﺷﻘﺎﯾﻖ...

امشب غزل بر موج دریا می نویسمدریای عشقم را همینجا می نویسمام...

پایانی زیباتر و دلتنگ تر برای دلتنگی هایم هست ..؟آنگاه که در...

ای تو برجسته ترین نقش به دیواره قلبمنفسم بسته به جانت که توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط