چندشاتی جونگکوک

چندشاتی جونگکوک

part 4

+کوک.. هق.. خیلی بدی..

-خفه شو .. میدونی‌چقدر استرس داشتم؟

+هق... باشه من که معذرت خواهی کردم‌دیگه چرا اینجوری حرف میزنی..

-ات.. ببند

ات با گریه بلند شد و به سمت خروجی شهر بازی رفت‌..

صدا زدنای جونگکوک پشت سر ات و بی اهمیتی ات...

-ات با تو ام..

ات همینطور بی اهمیت با گریه داخل خیابون به سمت‌خونه میرفت
جونگکوک سریع خودشو به ات رسوند و دست ات رو‌گرفت

-ات...

+خفه شو.. گمشو اونور ...

- ببخشید.. خیلی تند رفتم.. ولی خب نگرانت بودم

+نگرانم‌بودی باید اونطوری حرف میزدی؟ کسی که نگرانه قربون صدقه میره و درست حرف میزنه...

- ات خو چرا درک نمیکنی‌نگرانت بودم

+ولم کن...

-ات.. چجوری زندگیم‌رو ول کنم

+ هق... برو اونور..

-ات.. ببخشید.. مید نم‌بد صحبت‌کردم، ولی واقعا نگرانت بودم.. متاسفم‌ پرنسسم..

+هق....

-ببخشید...
آروم زمزمه کرد و دختر رو داخل بغلش کشید..

+ خیلی بدی...

-ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید ببخشید..

دختر چیزی‌نگفت و آروم‌پسر رو بغل کرد ..

-میبخشی؟

+ هف.. باشه

پسر لبخندی زد و لبای دختر رو آروم‌بوسید

-دوستت دارم فرشته کوچولو

the end.
دیدگاه ها (۱۸)

چندشاتی جینpart 1مثل هر روز..لباسی که بهش داده بودن‌رو پوشید...

چندشاتی جینpart 3ات با ترس سوار ماشین شد..جین سوار شد و محکم...

چندشاتی‌جونگکوکpart 3با قیافه ی عصبی و نگران‌کوک مواجه شد..+...

چندشاتی جونگکوکpart 2بعد از چند دقیقه ، جونگکوک با دوتا بلیط...

Part ⁶ محکم خوردم به یک چیزی و جیغ خیلی بلندی کشیدم که یکدفع...

باید برم آت رو پیدا کنم آت آت کجایی رفتی ویو آت :پسر۱: ببخشی...

پارت آخرویو اتکه از دماغم خون اومد سریع به سمته آشپزخونه رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط