یکبار هم به من گفت عزیزترینم

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم"

تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند؛

و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود...

ولی "عزیزترینم...!"

فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، "ترینِ" آنهایی!

این یعنی مرا کاملا آزاد و شرافتمندانه دوست می داشت، آنهم در کمال دارایی

نه از روی ترس و تنهایی اش.
دیدگاه ها (۰)

زمستان سختی پیش روست...خوب میدانم؛  و این بوسه های گرم"مبادا...

کاش همسرم بودیو در آشپزخانه ی کوچکمان غذا کمی می سوخت شیر سر...

رازی دارمکه حجمش بزرگتر از سینه ام استحتی بزرگتر از تن!سعی م...

تو کل زندگیت شاعر نبودیولی شعر و حسابی دوست داریدلت دریا خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط