ﺧﯿﺮﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ

ﺧﯿﺮﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ
ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺑﻪ ﻣﺸﺎﻣﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ .
ﮔﻢ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﺩﺭ ﮔﻨﺪﻣﺰﺍﺭ
ﻣﯿﺎﻥ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎ ...
ﺑﺎﻝ ﺑﻪ ﺑﺎﻝ ﺷﺮﺍﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﺒﺰ ﺩﺭ ﺑﯿﮑﺮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﻪ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ
ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ تغییر میدهد تمام زندگی زمینی مرا...چشم تو دری به بهشت است.من به جویبار عسل های لحن لبت دعوت کرده ای,,تو فقط از آسمان آمده ای برای من نفسم..این شعرها هیچ چیز از زیبایی تو نمیفهمند,,از قلب ساده و پاک تو نمیدانند,,چون تمام کلمات برای وصف تو ناچیز و گنگ اند..
عزیز تر از جانم میپرستمت..تو تمام منی,,سهم گم شده ای که به قیمت جانم نگه ات میدارم..
دردت به تنم..
دیدگاه ها (۱)

امروز پیش دکتر محل کارم بودم...دکتر هم دکتر های قدیم تا میدی...

باور کن اینجا فقط از من جسمی مانده..درست مثل خودت...میدانم ک...

کسی مرا ندیده بود..تو بودی که با تمام وجودت مرا پذیرفتی,دستا...

توی این طوفان ها ممنونم که با منی...نفسی میدانی وجودت چقدر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط