🍁

🍁

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست
صبر بی طاقت سرمست نمی دانم چیست

در جواب عطش چشم نیاز آلودت
آنچه لبهای مرا بست، نمی دانم چیست

پشت این فاصله هایی که پر از برف شده است
تب آغوش عجیب است! نمی دانم چیست

در مصافی که امیدم همه بر تدبیر است
عقل با وسوسه همدست، نمی دانم چیست

آنچه در دام مرا تا ابد انداخت ولی
بند از پای تو بگسست، نمی دانم چیست
🍁 🍁 🏴
دیدگاه ها (۱)

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊³اگر همه جا تاریک بود، دوباره بنگر شاید نور، خو...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیست صبر بی طاقت سرمست نمی دان...

قصه ای با تو مرا هست نمی دانم چیستصبر بی طاقت سرمست نمی دانم...

وقتی گریبان عدمبا دست خلقت می دریدوقتی ابد چشم تو راپیش از ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط