ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:24
خونه دیگه فقط یه خونه نبود.
دیوارها می‌لرزیدن.
کتاب روی میز انگار زنده شده بود.
ترک سیاهش تا وسط سقف بالا رفته بود.
و از اون شکاف...
صدای دنیاهای دیگه می‌اومد.
تهیونگ نفس عمیقی کشید.
ا/ت آروم جلو رفت.
+نکن...
صداش شکست.
+لطفاً...
تهیونگ نگاهش کرد.
اون نگاهِ همیشگی نبود.
این بار...
انگار داشت برای اولین بار می‌ترسید که بمونه.
آروم گفت:
_اگه بمونم، تو می‌میری.
سکوت.
_اگه برم... تو زنده می‌مونی.
ا/ت سرشو تکون داد.
اشک‌هاش بی‌وقفه می‌ریختن.
+من بدون تو زنده نمی‌مونم...
تهیونگ یه لحظه چشم‌هاشو بست.
انگار این جمله بیشتر از هر طلسمی بهش ضربه زد.
آروم نزدیک شد.
دستش رو آورد بالا.
گونه‌ی ا/ت رو لمس کرد.
برای اولین بار...
لمسش فقط تاریکی نبود.
لرزش داشت.
گرما داشت.
زندگی داشت.
_تو قرار بود نجات پیدا کنی، نه اینکه منو انتخاب کنی...
+من انتخابت کردم.
صدای ا/ت شکست.
+حتی اگه اشتباه باشه...
تهیونگ مکث کرد.
و بعد...
آروم خم شد.
لب‌هاش روی لب‌های ا/ت نشست.
نه مثل قبل.
نه خشن.
نه مالکانه.
این یکی...
خداحافظی بود.
آروم.
دردناک.
طولانی.
انگار داشت تمام چیزی که هیچ‌وقت نتونسته بود داشته باشه رو برای آخرین بار نفس می‌کشید.
وقتی جدا شد...
پیشونیشو به پیشونی ا/ت چسبوند.
_یادت بمونه...
صدایش شکست.
_اولین کسی بودی که باعث شد من بخوام بمونم.
بعد...
کتاب رو برداشت.
ا/ت جیغ زد:
+تهیونگ نه!!
ولی دیر شده بود.
او کتاب رو وسط سینه‌اش نگه داشت.
و برای اولین بار...
چشم‌های قرمز خودش رو بست.
_تمومش کن...
سکوت.
و بعد...
کتاب در دستانش شکست.
نه پاره شد.
نه افتاد.
فقط...
خرد شد.
مثل شیشه.
مثل سرنوشت.

───

یه انفجار نور سیاه کل خونه رو پر کرد.
ا/ت روی زمین افتاد و جیغ کشید.
"تهیونگ!!"
صدای شکستن شیشه‌ها یکی‌یکی بلند شد.
تق!
تق!
تق!
تمام پنجره‌ها همزمان ترک برداشتن.
لوسی از ترس جیغ زد.
خونه لرزید.
سقف شروع کرد به ریختن گرد و خاک سیاه.
و بعد...
صدای داد تهیونگ.
نه انسانی.
نه شیطانی.
فقط درد.
دردی که انگار از بین رفتن خودش بود.
نور سیاه کل فضا رو بلعید.
ا/ت فقط دستشو دراز کرده بود.
+نه... نه... نه...
و بعد...
سکوت.
همه‌چیز ایستاد.

───

وقتی نور برگشت...
هیچ‌چیز سر جاش نبود.
کتاب...
نبود.
تهیونگ...
نبود.
فقط خاکستر سیاه آرام از سقف می‌ریخت.
مثل برف.
لوسی بی‌صدا گریه می‌کرد.
ا/ت وسط اتاق زانو زده بود.
دستش هنوز در هوا بود.
انگار هنوز داشت کسی رو نگه می‌داشت که دیگه وجود نداشت.

───

آسمان بیرون ناگهان روشن شد.
نه بارونی.
نه تاریک.
آبی.
برای اولین بار بعد از مدت‌ها...
آرام.

───

چند دقیقه بعد...
در خونه با شدت کوبیده شد.
تق!
تق!
"ا/ت!!"
"لوسی!!"
صدای جیسو.
و صدای نفس‌نفس زدن مینهو.
هر دو پشت در بودن.
ترسیده.
شوکه.
زنده.
اما هیچ‌کس جواب نداد.
چون داخل اون خونه...
دیگه هیچ "او"یی که جواب بده وجود نداشت.

───

داخل اتاق...
ا/ت هنوز همونجا نشسته بود.
چشم‌هاش خالی.
ولی روی شکمش...
دستش آروم پایین اومد.
لرز خفیف.
یه زندگی خیلی کوچیک.
خیلی دور.
خیلی ساکت...
اما واقعی.
و ا/ت برای اولین بار بعد از همه‌چیز...
آروم گریه کرد.
نه از ترس.
نه از درد.
از نبودنش.

───
دیدگاه ها (۱)

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁 𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1 𝒫𝒶𝓇𝓉: 25( final)چند ماه گذشته بود...

دخترای مننن ببخشید اگه آخر فیک شیطان جذاب من رو دوست نداشتین...

خشگلمو فالو کنین🙃🤍@saraeevvvvv

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁 𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1 𝒫𝒶𝓇𝓉:22جیغ جیسو دوباره توی خونه پ...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾𝓁𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:15ا/ت چند ثانیه فقط به تهیونگ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط