زمستان است و

زمستان است و
چشم کوچه از انتظارت، سپید!
پرنده ی مهاجرم!
بگو با کدام برف
مینشینی
بر شاخسار تنهایی‌ام
دلواپس سرما نباش؛
اینجا از هیزم دل
آتشی برایت روشن کرده‌ام..!
دیدگاه ها (۵)

سرد است ......روزهاے بدونِ توزمستان ڪاره اے نیست ...

يا فاطِمَةَ الزَّهْراءُ يابِنْتَ مُحَمَّديا قُرَّةَ عَيْنِ ا...

رفتی از میانِ ما، سوی جنّت المأوی، حاج قاسم کجایی...دومین سا...

‏ناگهان باز دلم،یادِ «تو» افتاد، شکست...💔دومین سالگرد شهادت ...

زمستون برا من با نوبرونه‌‌ی نارنگی‌های سبز و بوی تندش شروع م...

نفسم فصل شراب است کجایی بی من؟حال من بی تو خراب است کجایی بی...

آنها را از برف نجات داد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط