چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)
پارت15
درد داشت ولی من چون عادت داشتم حتی درد های بیشتر از این رو تحمل کردم هیچ ریکشنی نشون ندادم
جونگکوک:یکم دیگه مونده
ات:باشه

ویو جونگکوک
آروم شیشه هارو از تو پاش دراوردم ریکشنی نشون نمیداد ولی معلوم بود خیلی درد داره
جونگکوک:تموم شد
ات:ممنون ولی دفعه بعد عصبانی شدی چیزی رو خورد نکن کار کنا آسیب میبینن
جونگکوک:معذرت می خوام
تا خواست بلند شه که ما کمکش کردیم رفت داخل اتاقش
جونگکوک:وای بچه ها پاش خیلی وحشتناک بود خیلی خون اومد ازش
نامجون:هی اشکالی نداره
جونگکوک:,حس بدی دارم
نامجون:بهت گفتم اشکالی نداره دیگه

ویو ات
رفتم داخل اتاق یکم سرمو گذاشتم
رو بالشت تا بخوابم
از خواب بیدار شدم ساعت شیش عصر بود
سعی کردم تبدیل به خون آشام بشم تا زخمام خوب بشه سخت بود چون ضعیف شده بودم
تا بلخره شد تونستم تبدیل بشم و زخمای پام تو دو دقیقه خوب شدن و راحت بلند شدم راه رفتم
رفتم داخل حال دیدم همه نشستن حرف می زنن
ات:جلسه گذاشتین
دیدگاه ها (۰)

Destiny part 7

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

ازدواج اجباری

روز بعد ویو اتچشمام رو باز کردم هنوز تو اون اتاق بودم به سخت...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

#میکاپ_آرتیست_من

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط