از آن شب بارانی

از آن شب بارانی
تا همین حالا
دقیقا یک عمر و سه دقیقه می گذرد…
می بینی؟
حسابش را دقیق دارم!
یادش بخیر…
یک عمر و سه دقیقه ی پیش
همین موقع!
دست هایم پر از تو بود...!!
دیدگاه ها (۱۰)

عاشق که باشیبه طرزِ مبهمی،از «سه»می ترسی:در هندسه از ضلع سوم...

تنهاییِ بزرگبه تنهاییتنهایی مرا پر خواهند کرد.همین است که آد...

هیچ وقتهیچ وقت " غروب " را برای رفتن انتخاب نکن!غروب، بی رحم...

#تو به من؛یک نگاه بدهکار بودی#من به تو؛یک جان!طلبت را از ورا...

هیچ‌ نیمه‌ی ‌گمشده‌ای وجود ندارد! تنها چیزی که وجود دارد تکه...

تلخیجات...

من یا او؟!²

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط