نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم

نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم
سایـه ات نیـز بیـفـتـد به تنـم می میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هـر یکی را کـه بـرایت بکَنـم می میرم

بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد
مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم

بازی ماهی و گـربـه است نظر بـازی مـا
مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم

روح برخاسته از من ...! ته ِ این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنـــم می میرم...
دیدگاه ها (۱)

آمدم در عمق چشمانت تماشایت کنم

اگر چون رود می خواهد، که با دریا بیامیزدبگو، چون چشمه بر زان...

"از شب چشمان تو، افتان و خیزان می روماز نگاه سرکشَت، زار و پ...

در چشم آفتاب چو شبنم زیادی امچون زهر هر چه باشم اگر کم زیادی...

کاظم بهمنی یه بیت شعر دارهکه معشوقش رو به روح خودش تشبیه می ...

کاظم بهمنی یه بیت شعر دارهکه معشوقش رو به روح خودش تشبیه می ...

🌱🍒سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط