هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...

 

 وسعت تنهائيم را حس نکرد...

 

 در ميان خنده هاي تلخ من...

 

 گريه پنهانيم را حس نکرد...

 

 در هجوم لحظه هاي بي کسي...

 

 درد بي کس ماندنم را حس نکرد...

 

 آن که با آغاز من مانوس بود...

 

 لحظه پايانيم را حس نکرد
دیدگاه ها (۷)

خدا حافظ اي رفته از خانه ام نگو با نگاه تو بيگانه ام خداحافظ...

مر اونه کهمرد اونه که وقتی با اخم نگات میکنه بفهمی باید شالت...

خواهش میکنم ، بی حوصلگی هایم را ببخش ، بدخلقی هایم را فراموش...

پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال لا به ل...

ما در خانه‌هایی زندگی می‌کنیم که دیوارها را ساخته‌ایم،اما پل...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

چند پارتی جونگ کوک

سناریو تهیونگ

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:75دختر وارد اتاق نیمه تاریک شد و از پشت پسر را د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط