شبیه حال اعدامی ‌، که «پایِ دار» میترسد

شبیه حال اعدامی ‌، که «پایِ دار» میترسد
دلم از فاصله ها و از این دیوار میترسد

تنم لرزی‍ده از سرمایِ رفتار ِ دل آزارت
از این تکرارِ رفتارت دلم هربار میترسد

چنان با جبرِ دنیا و زمان گیر و گرفتارم
که ذهن ازهرچه انجامش شوداجبارمیترسد

برای ماندنت دیگر فقط خواهش اثردارد
زبان ازخواهش واز این همه اصرار میترسد

نگاه سردو بی رنگت،نشان از رفتنت دارد
و چَشمِ آن کسی که مانده ازاخطار میترسد

زمانی عاشقم بودی و امروز اهلِ حاشایی
که نبضم نامنظم گشته ،از انکار میترسد

چه مظلومانه با تقدیرِ بی انصاف در جنگم
در این بیدادِ ویرانگر ،خدا انگار میترسد

بیان این پریشانی فقط با شعر ممکن شد
از این حالِ دگرگونم «تنِ خودکار» میلرزد
دیدگاه ها (۲)

نفسم , بند نفسهای کسی هست , که نیست ...,بی گمان , در دل من ج...

روز اولی که حوا دلش گرفته بود ...آدم نمیدانست که چه کند.هرچه...

غلط نڪنم این هوا هم با من سر لج دارد... عاشقانہ‌اَش ڪرده ا...

.تو یادت نیستولی من خوب به یاد دارمبرای داشتنتدلی را به دریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط