اگر سوادی لیلی در سرت افتاده مجنون شو*

اگر سوادی لیلی در سرت افتاده مجنون شو*
که هر شهری به صحرای جنون دروازه ای دارد*
دیدگاه ها (۵)

گمان مبرکه فراموش کردمت هیهات*زپیشم ارچه برفتی، نرفتی از یاد...

همه روز، روزه بودن همه شب نماز کردن*همه ساله حج نمودن، سفر ح...

من تماشای تو میکردم و غافل بودم*کز تماشای تو جمعی به تماشای ...

صبح همگی شما بخیررررر و نیکی بفرمائید صبحانه*

وقت نشستن نیست! باید برخاست!باید برخاست وحماسه‌ای دیگر آفرید...

حاء و سین و یاء و نون، دلها شده غرق جنونمی‌شود محزون و خون، ...

پلنگ سنگی دروازه‌های بستۀ شهرممگو آزاد خواهی شد که من زندانی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط