دیداری بود ساده وعاطفی درمکانی معنوی که اگر اتفاق می افتا

دیداری بود ساده وعاطفی درمکانی معنوی که اگر اتفاق می افتاد ... بگذریم ! دلم حیاط خانه مادر بزرگ رامیخواهد !

یک بعدازظهرتابستان باشد
باغچه را آب دهیم
فرش بیندازیم روی ایوان
بوی خاک وآب و گل و برگ انگور !
ماهی ها رانظاره کنیم درحوض میان حیاط 
که دنبال هم می دوندوفریادهایشان درکل حیاط می پیچد !
صدای خنده ی همسایه ها رابشنویم ودلگرم باشیم 
که این حوالی مردم هنوزهم قهقهه می زنند !
مادربزرگ بیاید وطالبی های خنک رایک به یک قاچ کند ومابدون تمام ژست های روشنفکرانه با دست یکی یکی برداریم وازعطرخوشش لذت ببریم !
دلم آن روزهایی رامی خواهد که وقتی کنار هم می نشستیم هیچ کداممان دربند گوشیهای همراهمان نبودیم !
اما حیف همه شان گذشتند و از آن خانه چیزی نمانده !
واز آن آدمهای ساده وعاطفی کمتر کسی مانده !
حیف ! چه زود دیر می شود ! حیف !
دیدگاه ها (۲)

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...ب...

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...با...

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد... یک بعدازظهر تابستان باشد... ...

دلم حیاط خانه مادربزرگ را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...

بعدازظهر تابستان باشد...👌🍀❤باغچه را آب دهیم...🎨فرشی بیاندازی...

دلم حیاط خانه پدربزرگم را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...

دلم حیاط خانه مادربزرگ را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...ب...

دلم حیاط خانه پدر را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...ب...

دلم حیاط خانه مادربزرگ را میخواهد...یک بعدازظهر تابستان باشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط