" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۵
ویو راوی
نورا و تهیونگ سوار ماشین شدن و راه افتادن سمت خونه شون توی مسیر هر دو به خیابون هایی که تا چند ساعت پیش چر از ماشین و آدم بود نگاه میکردن که یهو تهیون دست نورا رو گرفت و اورد سمت خودش و بوسه ای کاشت
_ ببخشید
+چرا ؟
_ ببخشید نتونستم عین انگشتر مینار برات الماسی بگیرم
+تهیونگ ........مگه من گفتم منم از اون انگشتر را میخوام ها ؟
_ نمیخوای ؟
+ حالا شاید یه ذره........... دلم خواست ولی عشق که توی حلقه ازدواج خلاصه نمیشه
تهیونگ نگاهی به نورا کرد و اینبار بوسه ای به پیشونی نورا زد
+ چیزه تهیونگ فردا ماشین رو بهم میدی ؟
_ برای چی میخوای؟
+ خب ما فردا قراره بریم خرید دیگه نمیتونیم که پیاده یه عالمه وسیله بیاریم ........لوطفااا ( کیوت )
_ نه حرفشم نزن
+چراااا ؟ ( کیوت )
_ مگه تو گواهی نامه داری ؟
+تهیونگ من ۳ ساله گواهی نامه گرفتم
_ من این ماشین دسته گل رو بهت نمیدم
+نمیدی دیگه ؟
_ نه
+باشه
چند دقیقه بعد رسیدن خونه نورا رفت سمت آشپزخونه و لیوانی رو از کمد برداشت و بطری اب رو از یخچال در اورد و آب ریخت تو لیوان همین که خواست آب بخوره تهیونگ از کمرش گرفت و چرخوند طرف خودش
_ چرا لباست رو عوض کردی ؟
نورا از این سوال تهیونگ غافلگیر شد و لبخند مسخره ای زد و گفت
+امممم .....چیزه ......
لیوان اب رو بلند کرد طرف تهیونگ و گفت
+اب میخوری ؟
_ بحث رو عوض نکن زود باش بگو
+خب مینار از لباسم خوشش اومد پوشید
_ منکه بهت گفتم تو اونو باید بپوشی
+ دفعه بعدی میپوشم قول میدم
تهیونگ از این حجم از کیوت بودن نورا خنده اش گرفت که نورا اومد و روی گردن تهیونگ بوسه ای کاشت
_ خودت شروع کردی
تهیونگ نورا رو بلند کرد و پاهای نورا رو به دو طرف کمرش انداخت و رفت سمت اتاق
+نه ولم کن .....غلط کردم ......ببخشید ......کمکککک ( گریه الکی ) ....................
شرط
۹ لایک
۴ کامنت
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۵
ویو راوی
نورا و تهیونگ سوار ماشین شدن و راه افتادن سمت خونه شون توی مسیر هر دو به خیابون هایی که تا چند ساعت پیش چر از ماشین و آدم بود نگاه میکردن که یهو تهیون دست نورا رو گرفت و اورد سمت خودش و بوسه ای کاشت
_ ببخشید
+چرا ؟
_ ببخشید نتونستم عین انگشتر مینار برات الماسی بگیرم
+تهیونگ ........مگه من گفتم منم از اون انگشتر را میخوام ها ؟
_ نمیخوای ؟
+ حالا شاید یه ذره........... دلم خواست ولی عشق که توی حلقه ازدواج خلاصه نمیشه
تهیونگ نگاهی به نورا کرد و اینبار بوسه ای به پیشونی نورا زد
+ چیزه تهیونگ فردا ماشین رو بهم میدی ؟
_ برای چی میخوای؟
+ خب ما فردا قراره بریم خرید دیگه نمیتونیم که پیاده یه عالمه وسیله بیاریم ........لوطفااا ( کیوت )
_ نه حرفشم نزن
+چراااا ؟ ( کیوت )
_ مگه تو گواهی نامه داری ؟
+تهیونگ من ۳ ساله گواهی نامه گرفتم
_ من این ماشین دسته گل رو بهت نمیدم
+نمیدی دیگه ؟
_ نه
+باشه
چند دقیقه بعد رسیدن خونه نورا رفت سمت آشپزخونه و لیوانی رو از کمد برداشت و بطری اب رو از یخچال در اورد و آب ریخت تو لیوان همین که خواست آب بخوره تهیونگ از کمرش گرفت و چرخوند طرف خودش
_ چرا لباست رو عوض کردی ؟
نورا از این سوال تهیونگ غافلگیر شد و لبخند مسخره ای زد و گفت
+امممم .....چیزه ......
لیوان اب رو بلند کرد طرف تهیونگ و گفت
+اب میخوری ؟
_ بحث رو عوض نکن زود باش بگو
+خب مینار از لباسم خوشش اومد پوشید
_ منکه بهت گفتم تو اونو باید بپوشی
+ دفعه بعدی میپوشم قول میدم
تهیونگ از این حجم از کیوت بودن نورا خنده اش گرفت که نورا اومد و روی گردن تهیونگ بوسه ای کاشت
_ خودت شروع کردی
تهیونگ نورا رو بلند کرد و پاهای نورا رو به دو طرف کمرش انداخت و رفت سمت اتاق
+نه ولم کن .....غلط کردم ......ببخشید ......کمکککک ( گریه الکی ) ....................
شرط
۹ لایک
۴ کامنت
- ۵۰۲
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط