بچه که بودم مادرم می‌گفت

بچه که بودم مادرم می‌گفت
توی انار یه دونش بهشتیه!
هیچ‌کی نمی‌دونه کدومه..

منم از شوق بدست آوردنش همش
از این می‌ترسیدم
که نکنه یه دونش از دستم بیفته
و نکنه همون یه دونه بهشتیه باشه..
انقدر از ترس می‌لرزیدم
که بالاخره از دستم می‌ریخت..

تو مثل دونه‌ی اناری!
از اولشم می‌دونستم..
انقدر از ترس افتادنت می‌لرزم
که از دستم میفتی..

#محمدرضا_فیروزجای
دیدگاه ها (۲)

بی‌خیال دوستت دارم‌های تو..بی‌خیال تمام محبت‌های با انتظارتم...

💟 عشق را هرجایی که هستی پخش کن.ابتدا عشق را به خانه‌ات ببر،...

آدم وقتی یه حس تکرار نشدنی رو با یکی تجربه می‌کنه دیگه نمی‌ت...

مـسجد جامـع الخلیل «خاش» در حال ساخـت

آتیشی که از بارون شروع شدprt10---ویوی ا. تنفسم بند اومده بود...

ضعف ممنوعه  Forbidden Weaknessp.25  (روایت از زبان ا.ت)---شب...

آتیشی که از بارون شروع شدprt9ویوی ا. تنفسم بند اومده بود.صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط