وقتی تونیستی هزار و یک شب تنهایی راپای برهنه درکوچه هایی

وقتی تونیستی هزار و یک شب تنهایی راپای برهنه درکوچه هایی قدم میگذارم که متبرک به قدمهای توست...تمام کوچه های بن بست قدیمی هنوزهم تکیه گاه شانه های خسته ی دختر شبگردی هستند که یک شب با افسون ماه به کوچه قدم گذاشت و هرگز باز نگشت...کجای این دنیای بی در و پیکر گم شده ای که از تو چیزی جز چندتصویرناتمام در ذهن آیینه ی شکسته و صدایی نامفهوم چون پچ پچ دو پرنده ی تنها بر سیمهای لخت برق بجا نمانده است...یکشب از رویاهایم بیرون بیا بگذاراین خط خطی های گنگ و پریده رنگ در واقعیت تن پوشی بر قامت بلند تو باشد..و دوباره مرابا افسون صدایت شبگرد کوچه ها کن.....m.h
دیدگاه ها (۳)

فقط چند قدم تا نیلـــــی شدن ... فقط چند قدم از کــــوچه ت...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#استوری_زیبا

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#تکست_ناب

#استوری_زیبا

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

«حُکمِ حَدِّ متافیزیکی: انقیادِ آنتروپیِ معیشتی در مدارِ هژم...

عزیز البریهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط