p

p²⁷

قسمت ۲۷ : برادران خون و مافیا

ویو ا/ت
وقتی ماشین جلوی فرودگاه نگه داشت، چشمامو مالیدم. هنوز ترس حمله‌ی خون‌آشام‌ها از تنم نرفته بود. اما وقتی دیدم شوگا هم از ماشینش پیاده شد، نفس راحتی کشیدم.

اون با کت مشکی بلندش، دستاش توی جیب، مثل همیشه خونسرد بود. اما نگاه تیزش نشون می‌داد هر لحظه آماده‌ی جنگه.

+"شوگا... تو واقعاً قراره با ما بیای؟ من حتی نفهمیدم."

لبخند کجی زد.

÷ "کار من اینه عزیزم... محافظت از خانواده. وقتی پای وی وسط باشه، من هیچ‌وقت تنهاش نمی‌ذارم."


---

ویو وی
نگاهمو دوختم بهش. شوگا فقط یه دوست نبود. اون برادر من بود، نه با خون، بلکه با قسمی که سال‌ها پیش خورده بودیم.

_"شوگا... بدون تو، این سفر از همون اول تموم شده بود."

اون شونه بالا انداخت.

÷ "حالا وقت تعریف نیست. هواپیما منتظره. باید قبل از اینکه دوباره پیدامون کنن، پرواز کنیم."


---

ویو جونگکوک
لبخندی زدم. حس عجیبی داشتم. ما سه تا، کنار هم. وی – رهبر و خون‌آشام قوی، شوگا – مافیای سرد و مرگبار، و من – دست راست وی.

×"خب، اگه این تیم شکست بخوره، دیگه هیچ‌کس روی این سیاره نمی‌تونه موفق بشه."

شوگا با نیم‌خنده نگاهش کرد.

÷ "یادت نره، من هنوز رئیسم. تو فقط دست راست وی‌ای."


---

ویو ا/ت
از تیکه‌های شوگا خنده‌م گرفت، حتی توی این شرایط. ولی قلبم هنوز پر از ترس بود. دستمو روی شکمم گذاشتم.

+"خواهش می‌کنم... تا وقتی شما سه نفر کنارمی، هیچ‌چی نشه."

وی دستمو گرفت، جونگکوک هم از طرف دیگه حمایتم کرد. شوگا جلوی ما ایستاد، سیگارشو پرت کرد زمین و با کفشش له کرد.

÷ "قول می‌دم. هیچ‌کس جرات نداره به شما نزدیک شه... تا وقتی من زنده‌م."


---

📌 پایان قسمت ۲۷
منتظر باش!
حمایت کن مدرسه ها شروع شده با خستگی دارم پارت ها رو می زارم پس با لایک خوشحالم کن🫠🫂
دیدگاه ها (۲)

p²⁸قسمت ۲۸ : پرواز به تاریکیویو ا/توقتی سوار هواپیما شدیم، ح...

p²⁹قسمت ۲۹ : سایه‌های بروکلینویو ا/تچرخ‌های هواپیما با صدای ...

p²⁶قسمت ۲۶ : جاده‌ی خونویو جونگکوکپدال گاز رو تا ته فشار داد...

p²⁵---قسمت ۲۵ : فرار به نیویورکویو ویوقتی به هوش اومدم، سرم ...

عشق مافیا

عشق مافیا

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط