هِی لاس با سیگار، در خانه ای تاریک

هِی لاس با سیگار، در خانه ای تاریک
فرقی ندارد "کنت" یا "بهمنی" باریک...

وقتی تجاوز شد شبها بر افکارت
تا صبح بیداری با دود سیگارت....

یک اسم در مغزت هِی می شود تکرار
لعنت به نامی که...لعنت به این نـُشخوار...

هِی چای میریزی.... هِی کام میگیری
این مرگ تدریجیست آرام میمیری...

از وحشت کابوس از شام بیداری
از خانه می ترسی از خواب بیزاری...
.................
سیگار با سیگار ، چایی پس از چایی
هِی لاس با فنجان.... لعنت به تنهایی...

حسین فتوحی
دیدگاه ها (۵)

.در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفتباور نمی کردم، به آسانی دلم...

چه دلپذيراست اينکه گناهانمان پيدا نيستندوگرنه مجبور بوديمهر ...

اگرسهمي ازفردا داشتم... كه هيچ... اما اگرفردا سهم من نبود ...

قفلی شکست و در شب زندانم آمدیاز عمق شعرهای پریشانم آمدی شوقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط