ای دیریافته با تو سخن‌می‌گویم

ای دیریافته با تو سخن‌می‌گویم

به‌سان ابر که با توفان

به‌سان علف که با صحرا

به‌سان باران که با دریا

به‌سان پرنده که با بهار

به‌سان درخت که با جنگل سخن‌می‌گوید

زیرا که من

ریشه‌های تو را دریافته‌ام

زیرا که صدای من

با صدای تو آشناست
دیدگاه ها (۱)

تو گاهی شنیده ای حرفی .ز داغ ودرد دل مبتلا چه میدانی . طوووو...

شب خوش خورشید ..گوش کن با لب خاموش سخن میگویم . سهم منی از ا...

طووووووووووووووسلامم را تو پاسخ گوی و منم من در بگشائی .

بگذار چنان از خواب بر ایم که کوچه های شهر حضور مرا در یابند ...

دستت را به من بدهدست های تو با من آشناستای دیر یافته با تو س...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بودقصه ...

تو شبیه هیشکی نیستی...ریشه کردی تو وجودم ...تو یک بیماری خاص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط