رماننفس در آغوش یک مافیا

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا
part13
##🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم شدم

«یهو برگشتم دیدم جونگ کوک با لبخند داره نگام میکنه»

-گل لوتوس من،از وقتی که تو داخل زندگی من اومدی متوجه شدم زندگی هنوز ادامه داره،لطفا در کنار من بمون آخر هفتس قرار بود جوابتو بهم بگی.

+جوابم معلومه کوک،مثبته

-عالیه سوییتی

«که یهو انداختم رو کولش و رفت سمت یکی از اتاقا و پرتم کرد روی تخت»

+حداقل میزاشتی دو دقیقه از اعترافت بگذره.

+اوه بیب

«یهو اومد جلو و رفت سمت ل.بام بعد از اون رفت سمت گر.دنم مار.ک های درناکی میزاشت بعد سرشو بلند کرد توی چشمام نگاه کرد و گفت»

-بزار بهترین آهنگو که با نا.له هات ساخته میشه رو بشنوم بیب

«دوباره اومد سمت ل.بام و اس.مات…»

………..
«صبح روز بعد داخل هتل بلند شدیم جونگ کوک داشت موهام ناز می‌کرد بعد از اینکه دید بلند شدم گفت»

-صبح بخیر سوییتی

+صبح بخیر کوک،میخوام برم خونه

-چشم

[برش زمانی به خونه]

«جونگ کوک خیلی اسرار کرد که بمونه خونه و ازم مواظبت کنه ولی من اصرار داشتم که بره سرکار بعد از اینکه رفت سرکار واسم یه پیام از طرف لینو اومد اصرار داشتم که جواب ندم وای گفت کارش واجبه و باید منو ببینه ولی چطوری از جونگ کوک باید اجازه میگرفتم…؟»

تصمیم گرفتم بهش پیام بدم.

+سلام د.دی

-الان که داری اینطوری صحبت میکنی حتما یچیزی ازم میخوای درسته؟

+کوک من باید برم تا بیرون یه چند تا خرید دارم

-با بادیگارد میری و میایی،تمام

+باشه،بای بای

-خدافظ بیب

«بلند شدم سمت کمد رفتم بعد از اینکه آماده شدم بادیگارد در ماشین برام باز کرد رفتم سوار شدم»
«فقط امیدوار بودم جونگ کوک نفهمه»
دیدگاه ها (۱۴)

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart1۴# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیا part1۵ # #🖋️پیش نویس:من عاشق رییس...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۲# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

#رمان:نفس در آغوش یک مافیاpart۱۱# #🖋️پیش نویس:من عاشق رییسم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط