" غروب های جمعه "

" غروب های جمعه "
درست مثل چای سرد شده است....

از دهن افتاده و تلخ...

اول صبحش گرم است و دلچسب...

غروب که میشود,,
ســاعت ،
کند میشود
دل پر میشود
درون سرهایمان تـرافیک میشود...

جمعه ها باید همیشه,
"صبح"بماند...

" غروب هایش" ,
آدم را
زنده به گور میکند....
دیدگاه ها (۱۶)

𝖕𝖆𝖗𝖙3ساعت ده شب بود.عمارت ساکت بود. آقای کانگ رفته بود. مهما...

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

پارت سوم:وقتی کمیل بالاخره سرش را از روی کاغذها بلند کرد، او...

تو شب سرد کلانشهربرف انبوه بسته بود ارتباط و راه روماشین ها ...

✦ اولین گناه ✦فصل هفتم: هیچ‌کس اینجا نبود---از پنجره بیرون پ...

پارت ۳۲اولین صبحِ دنیایِ جدیدِ رزا با نورِ سردِ خورشید و درد...

بسم اللهیکی از فضیلت‌های کمتر دیده‌شده در ، نرمال‌بودن است؛ ...

Between Sleep and Breath

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤 پارت دوم «بعضی آدم‌ها از همان نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط