یه روز خسیسه به یه حاجی آقا می گه من زمان جنک به یه عراقی

یه روز خسیسه به یه حاجی آقا می گه من زمان جنک به یه عراقی پناه دادم گناه کردم؟
حاجی میگه نه تازه ثوابم کردی!!!
میگه اخه شبی ده تومن ازش می گرفتم!
میگه ایراد نداره
بعد خسیسه میگه به نظرتون بهش بگم جنگ تموم شده؟؟؟؟!!!!!!!!!
دیدگاه ها (۳)

ﺧﺸﮑﯿﺪﻩ ﺷﻌﺮ ﻫﺎﯾﻢ ﺩﺭ ﮔﻠﻮﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯾﻢ ﻧﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪﺣﺮﻓﯽ ﺑﺰﻥﺑﺎ ﺗ...

من تنها نیستم, اشکهایم را دارم, اشکهایی که از غم تو بر گونه ...

گـفــت: دُعــا کـنـی می آیـــد گــفــتم: آنــکــه بــ...

دنیا بازی هایت را درآوردی، گرفتنی هایت را گرفتی، دادنی هایت ...

اسم داستان :{{پریود شدن در کلاس معجون سازی با پرفسور اسنیب ...

محو زیبایی او پارت ۴۸ویو ته یونگاز رزا جدا شدم و رفتم پیش جی...

تصمیم گرفتم از این به بعد زیر هر پست راجب یه موضوع رندوم حرف...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

تکاپو پارت 103:با الیزابت میرم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍بعد از اتفاق دفت...

فکر کنم وقتشه من هم از ویپاپ خداحافظی کنم با اینکه هیچ‌وقت ب...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط