خیره گشتم آسمان را اشکِ بارانیم ما

خیره گشتم آسمان را اشکِ بارانیم ما
روز و شب آشفته دنیا را هراسانیم ما
جای ما تنها پریشان دفتری ماند بجا
ای غزل خوانان بخوانیدش پریشانیم ما
عاشقان چون رهسپارِ مِی و میخانه شدند
ما در این خاکِ سیه گم کرده جانانیم ما
دردِ دل بعد از تو ای زیبا نگارِ مهربان
خانه ای خاموش و خالی ؛ نا بسامانیم ما
مَرهَمی کو تا کند درمان دلِ بیچاره را
تلخ کامی دیده وُ محتاجِ درمانیم ما
زود بگذشت این جوانی ای دریغ از عمر ما
خوش نمی باشد ولی پا بند یارانیم ما
تا به کی باید خدایا خار باشیم در جهان
ماه و مهتابت بنازم غمگُسارانیم ما
دیدگاه ها (۱۲)

قلمم حوصله کن ، شعر به نام پدر استکاغذ و دفتر و دیوان، همه ،...

با تو عاشقانه گفتن یه شکوه پاک و ساده س رقص بی بهونه ی دل ...

با استکان قهوه عوض کن دوات رابنویس توی دفتر من چشم هات رابر ...

مرا با سوز جان بگذار و بگذراسیر و ناتوان بگذار و بگذر …چو شم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط