سناریو:بخاطر تو/پارت۳۲
سناریو:بخاطر تو/پارت۳۲
دستمو روی زخمش گزاشتم و با کمک قدرتم زخم رو بستم.بعد چند ثانیه عقب رفتم و گفتم"خب حالا اگه بخوای میتونی منو منفجر کنی"و دستامو ضربدری گزاشتم.کاتسوکی چند لحظه به من نگاه کرد و هیچی نگفت.منم که دیدم مشکلی نیست راه افتادم سمت خوابگاه.بستنیمو از اون یکی جیبم در آوردم و باز کردم.آب نشده بود!بستنی رو گزاشتم دهنم و با چشیدن مزه وانیل و شکلات ته دلم به به ای گفتم.چرخیدم سمت کاتسوکی و درحالی که بستنی رو توی هوا میچرخوندم داد زدم"آهای آقای خودم میتونم.بیا بریم تو.این بیرون یخ میبندی"و دوباره راه افتادم سمت خوابگاه.کاتسکی هم بعد چند ثانیه اومد.
(موقعیت:زمین تمرین)(زمان:حدود ساعت ۱۸)
داشتیم تمرین میکردیم که آیزاوا سنسه صدامون کرد.دست از تمرین برداشتیم و رفتیم سمت استاد.همه که جمع شدیم استاد شروع کرد به توضیح دادن"خیلی خب.همگی.امروز قراره با کلاس B¹ مسابقه بدید."همه بچه ها هیجان زده شدن و همهمه ای برپا شد.استاد همه رو ساکت کرد و ادامه داد"قراره هد کلاس به گروه های ۲ نفره تقسیم بشن.بعد یه گروه تبهکار و یه گروه قهرمان میشن."یائوروزو دستش رو بالا برد و گفت"ایتاد.ببخشید که بین توضیحات میپرم.ولی کلاس ما ۲۱ نفر عه و به ۲ تقسیم نمیشه"استاد درحالی که توی نگاهش یه تحسین ریزی دیده میشد گفت"درسته.پس شینسو دانش آموز جدید رسته قهرمانی با ما هم گروه میشه.خب حالا بیاید از داخل سطل رنگ بردارید.دو نفری که کاغذ هم رنگ بردارن هم گروهی میشن"
همه رفتن طرف سطل.دونه دونه گروه ها تشکیل شدن.من قرمز برداشتم.داشتم دنبال هم گروهی م میگشتم که یه نفر از پشت گفت"هانا..."چرخیدم دیدم شوتو عه.کاغذ توی دستش رو بالا آورد و گفت"ما باهم هم گروه ایم."کاغذش قرمز بود.لبخند زدم و گفتم"اوه آره!چه دقتی داری."(نترسید روانی نیستم صمیمی شون نمیکنم😂تودوروکی ایز جاست عه فرند🤣🤌🏻😌)
به ترتیب گروه ها اینجوری شدن:
سفید:کاتسوکی و کامیناری
زرد:آئویاما و هاکاگوره
نارنجی:ساتو و کریشیما
صورتی:میدوریا و اوراراکا
سبز:مینتا و سرو
بنفش:اوجیرو و شینسو
آبی:یائوروزو و مینا
قهوه ای:توکویامی و ایدا
سیاه:شوجی و آسویی
طوسی:جیرو و کوتا
قرمز:هانا و شوتو
خانم رگدول از میکروفون گفت"اولین گروه ها گروه قرمز و سفید A¹ دربرابر گروه زرد و آبی B¹ !!"...
دستمو روی زخمش گزاشتم و با کمک قدرتم زخم رو بستم.بعد چند ثانیه عقب رفتم و گفتم"خب حالا اگه بخوای میتونی منو منفجر کنی"و دستامو ضربدری گزاشتم.کاتسوکی چند لحظه به من نگاه کرد و هیچی نگفت.منم که دیدم مشکلی نیست راه افتادم سمت خوابگاه.بستنیمو از اون یکی جیبم در آوردم و باز کردم.آب نشده بود!بستنی رو گزاشتم دهنم و با چشیدن مزه وانیل و شکلات ته دلم به به ای گفتم.چرخیدم سمت کاتسوکی و درحالی که بستنی رو توی هوا میچرخوندم داد زدم"آهای آقای خودم میتونم.بیا بریم تو.این بیرون یخ میبندی"و دوباره راه افتادم سمت خوابگاه.کاتسکی هم بعد چند ثانیه اومد.
(موقعیت:زمین تمرین)(زمان:حدود ساعت ۱۸)
داشتیم تمرین میکردیم که آیزاوا سنسه صدامون کرد.دست از تمرین برداشتیم و رفتیم سمت استاد.همه که جمع شدیم استاد شروع کرد به توضیح دادن"خیلی خب.همگی.امروز قراره با کلاس B¹ مسابقه بدید."همه بچه ها هیجان زده شدن و همهمه ای برپا شد.استاد همه رو ساکت کرد و ادامه داد"قراره هد کلاس به گروه های ۲ نفره تقسیم بشن.بعد یه گروه تبهکار و یه گروه قهرمان میشن."یائوروزو دستش رو بالا برد و گفت"ایتاد.ببخشید که بین توضیحات میپرم.ولی کلاس ما ۲۱ نفر عه و به ۲ تقسیم نمیشه"استاد درحالی که توی نگاهش یه تحسین ریزی دیده میشد گفت"درسته.پس شینسو دانش آموز جدید رسته قهرمانی با ما هم گروه میشه.خب حالا بیاید از داخل سطل رنگ بردارید.دو نفری که کاغذ هم رنگ بردارن هم گروهی میشن"
همه رفتن طرف سطل.دونه دونه گروه ها تشکیل شدن.من قرمز برداشتم.داشتم دنبال هم گروهی م میگشتم که یه نفر از پشت گفت"هانا..."چرخیدم دیدم شوتو عه.کاغذ توی دستش رو بالا آورد و گفت"ما باهم هم گروه ایم."کاغذش قرمز بود.لبخند زدم و گفتم"اوه آره!چه دقتی داری."(نترسید روانی نیستم صمیمی شون نمیکنم😂تودوروکی ایز جاست عه فرند🤣🤌🏻😌)
به ترتیب گروه ها اینجوری شدن:
سفید:کاتسوکی و کامیناری
زرد:آئویاما و هاکاگوره
نارنجی:ساتو و کریشیما
صورتی:میدوریا و اوراراکا
سبز:مینتا و سرو
بنفش:اوجیرو و شینسو
آبی:یائوروزو و مینا
قهوه ای:توکویامی و ایدا
سیاه:شوجی و آسویی
طوسی:جیرو و کوتا
قرمز:هانا و شوتو
خانم رگدول از میکروفون گفت"اولین گروه ها گروه قرمز و سفید A¹ دربرابر گروه زرد و آبی B¹ !!"...
- ۲۶۸
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط