من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدی

من نرگس مستانه شدم.... هیچ ندیدی
من گیسوی بی شانه شدم.... هیچ ندیدی

آهوی تو با ناز خرامید به صحرا
دنبال تو بی خانه شدم..... هیچ ندیدی
تا زلف گشودی دل ما رفت به تاراج
گیسوی تو را شانه شدم.... هیچ ندیدی
هر بار که جوشید دلم در تب عشقت
چون باده ی میخانه شدم..... هیچ ندیدی
آغوش غزالت به غزل باز شد اما
تا سوی غزلخانه شدم..... هیچ ندیدی
من غرق دو چشمت شده بودم که ببینی
با موج تو دیوانه شدم..... هیچ ندیدی
دیدگاه ها (۱)

ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺯﻧــﺪﮔﯽ ﻣﻘﺼـﺮ ﻧـﻤﯽ ﺩﺍﻧـــﻢ ؛ﺍﺯ ﺧــﻮﺑﺎﻥ " ﺧﺎﻃﺮﻩ "...

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریستغنچه آن روز ندانست که ای...

زندگی یعنی من،... یعنی تو.... پس ببوس و کنار بگذار ...! هر آ...

در دست گلی دارم، این بار که می آیمکان را به تو بسپارم، این ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط