دختر پسر کوچکی داشتند گریه میکردند

دختر پسر کوچکی داشتند گریه میکردند
مردی امد و گفت دخترم چرا گریه میکنی؟؟
گفت عمو عروسکم پاره شده
از پسره پرسید تو چرا گریه میکنی؟
گفت اخه عروسکم داره گربه میکنه
دیدگاه ها (۳)

اگر پادشاه بودمشک نکنصدای خنده ات راسرود ملی میکردم#مادر

مهم نیست میبرم یا میبازم مهم اینه که دستم تو دستته

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است..... ...

نارفیقی ، مرا خنجر نهان زد تیر زهری زِ نامردی به جان زد شد د...

وقتی عموت بود

قلبم برا این بچه تیکه تیکه شد :))))زنیکه سمیی ، اخه آدم اینو...

وقتی بچتون گم میشه P²گوشی رو قطع کرد همینجوری گریه می‌کردم ص...

ایرج مصداقی؛مشاور رضا پهلوی:علی کریمی یک آدم ابله بیشعوره که...

کپشننن برای خوندن رمان جذابمون😈🎀عروسک من😈🔞پارت چهل و هفت پله...

عاشقانه

معرفی شخصیت ها:نامجون،یونا،سوآ و دوهیونیونا زن نامجون هست که...

کویین هیچوقت گریه نمیکنه😏😌😎🫦مود ملک: تو واقعا فکر میکنی اگر ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط