💭

💭
دلم می‌خواست
بین دست‌ها و نفس‌هات،
بین بوسه ‌ها و لب‌هات،
چنان سرگردان شوم که
نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد!

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱)

اما اگر هیچ چیزنتواند ما را از مرگ برهاند،لااقل عشق،از زندگی...

💭در‌ دل تاریکیتو را در آغوش کشیده ام ؛دستانم تار موهایت را م...

شب آرام آرام از کنار هیاهوی روز عبور میکند و دانه دانه ستاره...

💭پنجره را باز کن!بگذار زندگی به قلبت رجعت کند.نور، شادی، عشق...

_تا‌ٰکه‌لَب‌ْگُفت‌ْسَلامٌ‌عَلَی‌الَأرباب‌ْحُسینیِک‌نَفَس‌رَف...

سلام صبح بخیر من‌روزی دوبار کبوتر می‌شوم یک بار در دلتنگی ها...

من به فرداهای توبه آبی آسمان به سبزیِ نگاه بارانمن به روزی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط