تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۳

*ایزوکو دستش اروم گذاشت رو دست باکوگو و گفت*

ایزوکو : کاچان یعنی واقعا تو منو دوست داری ؟

*باکوگو سرخ شد و جواب داد*

باکوگو : اره

ایزوکو : میشه یه سوال دیگه بپرسم ؟

باکوگو : اره

ایزوکو : می خوام سوال قبلیم رو عوض کنم و بپرسم تا کی قرار پیشم بمونی

*باکوگو با یه لبخند ریز به ایزوکو نگاه کرد و گفت*

باکوگو : تا ابد.....من می خوام تا ابد پیشت بمونم می خوام تا ابد تو فقط مال من باشی نه کس دیگه

*ایزوکو سرخ شد انتظار نداشت باکوگو اینو بگه*

ایزوکو : م....منم...منم همینطور

*باکوگو با دست ایزوکو رو هول داد و ایزوکو افتاد*

ایزوکو : کاچان داری چیکار........

*تا خواست حرفش رو کامل کنه دید که باکوگو بالا سرشه و*

ایزوکو : کاچان داری چیکار میکنی

باکوگو : هیس اروم بگیر

*رفت سمت صورت ایزوکو و لب ایزوکو رو مکید*

ادامه پارت بعد🎀
ببخشید کوتاه شد🎀
دیدگاه ها (۶)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۴ *باکوگو می خواست ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۵*اونا رسیدن به خوا...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۲باکوگو : ب...باشه ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۱ باکوگو : ببخشید ا...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹(داخل اوتاق)دکتر :...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۶باکوگو : ایزوکو بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط