بعد از مدت ها دیدمش دستامو گرفت و گفت

بعد از مدت ها دیدمش دستامو گرفت و گفت
چقدر دستات تغییر کردن خودمو کنترل کردم و
فقط لبخندی زدم تو دلم گریه کردم و دم گوشش
گفتم: بی معرفت! دستای من تغییر نکرده
دستات به دستای اون عادت کرده…
دیدگاه ها (۳)

-بالا تر از سیاهی چیه؟+رنگ زندگیم وقتی نیسیو صداتو نمیشنوم

_ یــ☝ ـہ نــخ سیـــــ🚬 ـــــگار بــده+ نــــکش مــیڪــشـتــ...

+چِرا انقَد خودخواهی؟-دوست دارم...+خودخواه باشی کَسی طَرَفِت...

+ خــــوبی؟- مـگـه گـذاشـتی خوب باشم؟!+ من؟مـن کـه خـیـلی وق...

لامین یامال: من دیدم که حال رونالدو اصلا خوب نیس و تو زمین ت...

#تکپارتیویو جونکوک از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با ...

دختر بد (سناریو جواهر بخش ای)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط