مافیایمن
#مافیای_من
پارت هشتم
ویو ا/ت فردا صبح:
با صدای الارم گوشی از خواب بیدار شدم رفتم چک کنم ببینم جونگهیون جوابمو داده یا نه به چتمون نگاه کردم اما جوابمو نداده بود گفتم شاید سرش شلوغ باشه و گوشیمو گذاشتم کنار و رفتم که اماده شم امشب معموریت شروع میشد بخاطر همین رفتم شرکت امروز یک جلسه مهم هم داشتم.
تقریبا جلسه تموم شده بود به گوشیم سر زدم
پیام هارو چک کردم مندکلی پیام بهش دادم اما اون به هیچ کدومشون جواب نداد فکر کردم شاید از دستم ناراحته که گفتم شاید نتونم برم پیشش پس رفتم پیش رئیسم(علامت رئیس=)
ا/ت: سلام
=او سلام
ا/ت: رئیس میشه حرف بزنیم
=البته
ا/ت: میشه یک خواهشی ازتون بکنم؟
=بفرمایید
ا/ت: راستش یک مشکلی برام پیش اومدا نمیشه معموریت رو یک هفته بندازین عقب؟
=چرا؟
ا/ت: گفتم که یک مشکلی برام پیش اومده
=خانوم کیم، ما نمیتونم برای شما صبر کنیم و باید هرچقدر سریع تر اون مجرم رو دستگیر کنیم حداقل دو سال زمان میبره تا شما بتونی کارت رو انجام بدی بعد از ما میخواین که یک هفته عقب بندازیمش؟؟
ا/ت: متاسفم اما واقعا کارم خیلی مهمه نمیتونم کاریش کنم اگه میشه ایم پرونده رو بدین به یک نفر دیگه
=الان شوخیت گرفته(تک خنده)
ا/ت: متاسفم
رئیسم دیگه هیچی نگفت و رفت منم به هوسوک زنگ زدم و راه افتادم به سمت خونه ی جونگهیون هوسوک جوابمو نداد هرچقدر زنگ زدم جواب نداد بیشتر نگران شدم و تند تر راه رفتم سریع یک تاکسی گرفتم
راننده: کجا میرین خانوم
ا/ت:(ادرس خونه رو میده) اقا لطفا سریع تر برید
خونه جونگهیون خیلی دور بود بخاطر همین 3ساعت توی راه بودم
ویو چند ساعت بعد:
همیشه 3ساعت راه بود اما این دفعه4ساعت وقتی رسیدم سریع به سمت در رفتم وقتی وارد خونه شدم با چیزی که دیدم چشمام سیاهی رفت چیزی که دیدم چطور ممکن بود کی همیچین کار کرده؟
چراااااااااا ...
پایان پارت هشتم
پارت هشتم
ویو ا/ت فردا صبح:
با صدای الارم گوشی از خواب بیدار شدم رفتم چک کنم ببینم جونگهیون جوابمو داده یا نه به چتمون نگاه کردم اما جوابمو نداده بود گفتم شاید سرش شلوغ باشه و گوشیمو گذاشتم کنار و رفتم که اماده شم امشب معموریت شروع میشد بخاطر همین رفتم شرکت امروز یک جلسه مهم هم داشتم.
تقریبا جلسه تموم شده بود به گوشیم سر زدم
پیام هارو چک کردم مندکلی پیام بهش دادم اما اون به هیچ کدومشون جواب نداد فکر کردم شاید از دستم ناراحته که گفتم شاید نتونم برم پیشش پس رفتم پیش رئیسم(علامت رئیس=)
ا/ت: سلام
=او سلام
ا/ت: رئیس میشه حرف بزنیم
=البته
ا/ت: میشه یک خواهشی ازتون بکنم؟
=بفرمایید
ا/ت: راستش یک مشکلی برام پیش اومدا نمیشه معموریت رو یک هفته بندازین عقب؟
=چرا؟
ا/ت: گفتم که یک مشکلی برام پیش اومده
=خانوم کیم، ما نمیتونم برای شما صبر کنیم و باید هرچقدر سریع تر اون مجرم رو دستگیر کنیم حداقل دو سال زمان میبره تا شما بتونی کارت رو انجام بدی بعد از ما میخواین که یک هفته عقب بندازیمش؟؟
ا/ت: متاسفم اما واقعا کارم خیلی مهمه نمیتونم کاریش کنم اگه میشه ایم پرونده رو بدین به یک نفر دیگه
=الان شوخیت گرفته(تک خنده)
ا/ت: متاسفم
رئیسم دیگه هیچی نگفت و رفت منم به هوسوک زنگ زدم و راه افتادم به سمت خونه ی جونگهیون هوسوک جوابمو نداد هرچقدر زنگ زدم جواب نداد بیشتر نگران شدم و تند تر راه رفتم سریع یک تاکسی گرفتم
راننده: کجا میرین خانوم
ا/ت:(ادرس خونه رو میده) اقا لطفا سریع تر برید
خونه جونگهیون خیلی دور بود بخاطر همین 3ساعت توی راه بودم
ویو چند ساعت بعد:
همیشه 3ساعت راه بود اما این دفعه4ساعت وقتی رسیدم سریع به سمت در رفتم وقتی وارد خونه شدم با چیزی که دیدم چشمام سیاهی رفت چیزی که دیدم چطور ممکن بود کی همیچین کار کرده؟
چراااااااااا ...
پایان پارت هشتم
- ۱۰۹
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط