عمیقا دلم برای اون دوران تنگ شده که مامانم میگفت برو مهم

‏عمیقا دلم برای اون دوران تنگ شده که مامانم میگفت برو مهمونارو بشمار میخوام چایی ببرم منم مثل یه جاسوس کار کشته میرفتم لای مهمون ها ماموریتم رو خیلی سکرت انجام میدادم😂🌿🍁
دیدگاه ها (۱۰)

كنت دو گوبينو سفير فرانسه در ايران، پس از بازگشت به فرانسه ک...

تو یکیو پیدا کن .. مثہ من نگات کنہ ؛ من خودم چشاشو در میارم ...

من اصلا دیگہ بہت فکر نمی‌کنماا ولۍ هوا سرده لباس گرم بپوش !☺...

بر لبـش لبخند نابـے صبح ها گل میڪند ؛ چـــــاۍ از این قنـد پ...

رمان مافیای من(پارت5)اومد لباسشو در بیاره ولیمن چون وقتی بچه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط