رفتم...

رفتم...
ولی این بار واقعی تر از همیشه،
رفتم...در جاده ای سرد و خاموش، در جاده ای که جز صدای قدمهایم صدایی نمی آید..
جاده ای که انتهایش معلوم نیست..اما هر جاده ای از ماندن بهتر بود...من به صدایی جز قدمهایم فکر نمیکنم...
دیدگاه ها (۱)

📣 رؤیای فتح تهران نشئگی بود؛ مورفین و هروئین بود!🔹جدیدترین ح...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

Part.1#مرد_مندورِ آتش نشسته بودیم؛ صدای خنده‌ها و پچ‌پچ‌های ...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

از دشمنان تا عاشقان

🎥امیر خراسانی: هیچ محققی در حوزه‌های کلان که به مسئله نظم ف...

آدم‌ها را همان‌طور که هستند بشناس، نه آن‌طور که دوست داری با...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط