💖 💖 عشـــــــق💖 💖

💖 💖 عشـــــــق💖 💖
پارت 194




مهرداد:
محسن عصبی با مشت کوبید تو دروگفت : لعنتی باز کن این درو
- محسن آروم بچه که نیستی خود دار باش
محسن : دیونه ام کرده ...
- اشتباه از خودت بود داداش
در باز شد ونیلوفر بود که گفت : حرفات رو بگو وبرو
محسن : اینجوری ...اینجوری نیلوفر...مگه گناه من چقدر بزرگ بوده ...من بهت گفتم نیلوفر گفتم میرم که...
نیلوفر باپرخاش گفت: آره گفتی میری که منو دو دستی تقدیم برادر بیمارت کنی تا اون خوب بشه این وسط احساس وغرور وشخصیت من اصلا مهم نبوده ...ایشون که رفت تو بگو چرا رفتی ؟نمی خواستی منو راحت می گفتی از زندگیت می رفتم حتما باید با تحقیر باهام رفتار کنی جوری که فکر کنم اضافه ام مزاحمم وهیچ ارزشی ندارم ...با چه رویی میای حرف می زنی ...شما با شمام
مخاطبش من بودم گفت : ببین برادرت منو دودستی می خواست تقدیم شما کنه .. ولی از اونجایی که شما همیشه منو بازیچه کردی منو نپذیرفتی وبا خانمت رفتی ...این وسط نه از من نظری خواست نه حرفی زد
بخاطر بیماری شما
بغض تو گلوم نشست نیلوفر حق داشت محسن رو نگاه کردم
نیلوفر عصبی با مشت زدتو سینه اش وگفت : بهش بگو ..بگو همه رو حقیر وکوچیک می بینی ...توحتا بلد نبودی به داداشت کمک کنی نامرد ...حرف بزن
- محسن ..
محسن درمونده نگام کردوگفت : می خواستم بهت کمک کنم تو داشتی ..
- کاش می مردم
محسن : اشتباه کردم نیلوفر بهت التماس می کنم ...من دوست دارم
نیلوفر: نمی تونم محسن ...کسی که زن خودش رو پیش کش می کنه وحتا بدون خبر ترکش می کنه رو نمی خوام ...
نیلوفر برگشت که بره تو خونه ولی دوباره برگشت وگفت : تو هم دروغگوی خوبی نبودی ..
رفت ودرم بست محسن رو نگاه کردم سرشو بالا گرفته بود
- محسن ...
دستشو گرفتم دستشو کشید وگفت : می خوام تنها باشم
- این راهش نیست داداش
محسن نگام کرد وگفت : سوئیچ
سوئیچ رو دادم بهش سوار ماشین شد ورفت نگاهی به در خونه انداختم اصلا باورم نمی شد این دخترنیلوفر باشه که اینجوری از خودش دفاع کرده وحرفاش رو زده قدم زنان تا سر خیابون رفتم ولی نباید اینجوری می شد یعنی محسن ونیلوفر جدا بشن
از جیبم کاغذ قرارداد خودم ولیلی رو درآوردم وخوندم بعد از تولد بچمون ازش جدا می شدم ولی باید هر چی می داشتم رو بهش می دادم
دیدگاه ها (۵)

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت 195مهرداد:مامان داشت پشت سر هم به ب...

💖 💖 عشـــــق💖 💖 پارت196مهرداد:خیلی نگران حال لیلی بودم ساکت ...

💖 💖 عشــــــــــق💖 💖 پارت 192نیلوفر:- چرا نمی خواید خود واقع...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت 193نیلوفر:ناراحت نگاهش کردم وگفتم :...

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی وقتی دارن لباس می پوشن و تو نمی ...

بچه‌ها واقعا ببخشید که زیاد فعالیت نمی کنم.....راستش واقعا د...

#سناریو_بی_تی_اس موضوع اسلاید بعد ( فقد اونا از داداششون متن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط