گاه می‌اندیشم

گاه می‌اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه‌کس می‌گوید؟
آن‌زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می‌شنوی، روی تو را
کاشکی می‌دیدم؛
شانه بالازدنت را بی‌قید
و تکان‌دادن دستت که؛ مهم نیست زیاد
و تکان‌دادن سر را که؛ عجب!‌
عاقبت مرد؟
افسوس!
کاشکی می دیدم

من به خود می‌گویم:
«چه‌کسی باور کرد
جنگل جان مرا
آتش عشق تو خاکستر کرد؟»


• حمید مصدق
دیدگاه ها (۱)

تو را دارم و از هیچ‌چیز غمم نیست. از صفر که هیچ، از منهای بی...

آرزو کنیم حال همه خوب باشدخیابان, پر باشد از عابران سر خوشی ...

کاش چون برگِ خزان رقصِ مرانیمه شب "ماه" تماشا می کرددر دلِ ب...

چه مغرورم!‌ ولی آنقدر زنجیرم به احساسمکه تا رد می شوی کج می ...

پارت ۴ راز ستارۀ درخشان

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

از تعجب دهانم باز مانده بود من و پریسا !  خانواده ما هزاران ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط