من تو را در تپش قلب خودم یافته ام

من تو را در تپش قلب خودم یافته ام
روح احساس تو را در نفسم یافته ام

تو همان موج غریبی که به دریای دلم
متلاطم تر از امواج خزر یافته ام

تو همان خلوت دنجی که در آغوشت من
رامش و لطف و صفای ابدی یافته ام

من دراین غربت خودخواسته خواهم پوسید
درد تو با همه دوری که به جان یافته ام

تو همان حس خوش سکر شرابی که ترا
بعد یک عمر غریبی ، به وطن یافته ام

بربودی دل و دین این هنر توست ولی
من که دل در گرو مهر خودت یافته ام

درد رنج آور هجرت که مرا در خونست
ای خوش ان لحظه که در وصل تومن یافته ام

من نظر باز نبودم بخدا شرمم نیست
بی سپر امده ام جنگ که خود باخته ام ..
دیدگاه ها (۶)

الهی!ای خالق بی مدد و ای واحد بی عدد ای اول بی هدایت و ای آخ...

سلااام صبح بخیرروزگارتان زلال امروزتان گلباران وفردایتان قشن...

.دلم جنگل، دلم باران، دلم اصلا غلط کردهدلم بوسه، لب یاران، د...

نازکن؛ عیبی ندارد؛نازنین تر می شوی...با غم این روزهای من عجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط