من فقط اینو می دونم که

من فقط اینو می دونم که
آخرای #پاییز بود ...
درست همین موقع ها ...
یه جایی روی یه کاغذ که هنوز نخوندم ،
چند بار نوشتی دوسم داری!
و بعد پاره اش کردی ...
درست همون جایی که آدرسشو نمی دونم ،
پشت پنجره ای که نمی دونم باز بود یا بسته ،
نشستی و #قهوه تو تا آخر سر کشیدی ....
کتابی را که نویسنده اش رو نمیشناسم، ورق زدی ...
و به آهنگی که اسمش رو نمی دونم
گوش کردی و
تا خود شب ، در عالم خیالت
منی را که هنوز نمی شناختی ،
....قضاوت کردی !

زهره_حدادی✍🍂
دیدگاه ها (۳)

شاید باورت نشــوداما بی آنڪہ بدانیتــو را در لا بہ لاےصفحات ...

‌باید سرخ باشدمثلِ انار ..‌.گونه ای کهبعد از یک " #دوستت_دار...

الذى إبتكر العناق كان أخرساً، أراد أن يقولكل شي دفعة واحدةآن...

دوست دارم رد شدن از کوچه ی پاییز رادوست دارم این دل انگیزِ م...

لبخندی از عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط