پارت ۴
پارت ۴
کامیناری و میدوریا: چی!!
دختردرمانگر :آره و این حالشم له خواطر این هست که این کوسه علائمش با کوسه های قبلیت متفاوت هست و خطرناک تر باید ۲ یا ۳ هفته استراحت مطلق کنی
میدوریا:۳ روز ! نه نه نه نه من امکان نداره این قدر استراحت کنم من تو همین چند ساعت مردم و زنده شدم
کیریسیما حالا الان اون مهم نیست چه کوسه ای اصلا چطوری میدوریا، تو که یک کوسه ی دیگه از کسی نگرفتی
میدوریا: من همین کوسه ی یکی برای همه آب که گرفتم برای ۷ پشتم بسه
دختر درمانگر : احتمالا میدوریا یک کوسه از قبل داشته ولی همه برای یکی اون رو دزدیده بوده و با مرگ اون کوسه به صاحبش برگشته
کامیناری: چطوری گرفته
دختردرمانگر : قهرمان ها تحقیق کردند و فهمیدند که همون دکتری که نمو ها رو میساخته خودش را جای دکتره کوسه جا زده و وقتی میدوریا پیش اون دکتر رفته اون کوسه اش رو گرفته و به او گفته که کوسه ندارد
کامیناری: خب این منطقی بود
دختر درمانگر :من میروم جواب بقعه آزمایش هارو چک کنم
کامیناری و میدوریا: باشه ممنون
کامیناری : من فکر میکردم الفا باشی دوست نداری کسی آیت که امگا هستی رو بدونم
میدوریا : نه راستش دوست ندارم میشه این رو به کسی نگی
کامیناری : باشه نمیگم
میدوریا :ببخشید دوباره دردسر درست کردم
کامیناری : اصلا فکرشم نکن پس دوستا له چه دردی میخورن
میدوریا:ممنون
چند دقیقه اتاق در سکوت غرق شد
که یک دفعه در اتاق زده شد
کیریشیما: میتوانم بیام داخل
کامیناری یک نگاه به میدوریا کرد و بعد از گرفتن اره به کیریشیما گفت که بیاد داخل
کیریشیما : میدوریا حالت خوبه جون به لبمون کردی پسر
میدوریا: ببخشید
کامیناری: توکی اومدی کریشیما
کیریشیما: همین الان کامیناری تو از صبح همین جایی
کامیناری :آره
کیریشیما: باید برس یک استراحتی بکنی
کامیناری: میخواستم پیشش بمونم
کیریشیما: این خیلی مردونه بود
کامیناری یکم سرخ شد و بعد روش رو برگردوند و گفت :چیز خاصی نبود هز کسی جای من بود همین کار رو میکرد
کریشیما خندید
کریشیما: نه هر کسی
میدوریا با لبخند به صحنه ی رو به روش نگاه میکرد و به خودش میگفت که چقدر به هم دیگه میان
اگه غلط املایی داشت ببخشید وقت نکردم چِکِش کنم
کامیناری و میدوریا: چی!!
دختردرمانگر :آره و این حالشم له خواطر این هست که این کوسه علائمش با کوسه های قبلیت متفاوت هست و خطرناک تر باید ۲ یا ۳ هفته استراحت مطلق کنی
میدوریا:۳ روز ! نه نه نه نه من امکان نداره این قدر استراحت کنم من تو همین چند ساعت مردم و زنده شدم
کیریسیما حالا الان اون مهم نیست چه کوسه ای اصلا چطوری میدوریا، تو که یک کوسه ی دیگه از کسی نگرفتی
میدوریا: من همین کوسه ی یکی برای همه آب که گرفتم برای ۷ پشتم بسه
دختر درمانگر : احتمالا میدوریا یک کوسه از قبل داشته ولی همه برای یکی اون رو دزدیده بوده و با مرگ اون کوسه به صاحبش برگشته
کامیناری: چطوری گرفته
دختردرمانگر : قهرمان ها تحقیق کردند و فهمیدند که همون دکتری که نمو ها رو میساخته خودش را جای دکتره کوسه جا زده و وقتی میدوریا پیش اون دکتر رفته اون کوسه اش رو گرفته و به او گفته که کوسه ندارد
کامیناری: خب این منطقی بود
دختر درمانگر :من میروم جواب بقعه آزمایش هارو چک کنم
کامیناری و میدوریا: باشه ممنون
کامیناری : من فکر میکردم الفا باشی دوست نداری کسی آیت که امگا هستی رو بدونم
میدوریا : نه راستش دوست ندارم میشه این رو به کسی نگی
کامیناری : باشه نمیگم
میدوریا :ببخشید دوباره دردسر درست کردم
کامیناری : اصلا فکرشم نکن پس دوستا له چه دردی میخورن
میدوریا:ممنون
چند دقیقه اتاق در سکوت غرق شد
که یک دفعه در اتاق زده شد
کیریشیما: میتوانم بیام داخل
کامیناری یک نگاه به میدوریا کرد و بعد از گرفتن اره به کیریشیما گفت که بیاد داخل
کیریشیما : میدوریا حالت خوبه جون به لبمون کردی پسر
میدوریا: ببخشید
کامیناری: توکی اومدی کریشیما
کیریشیما: همین الان کامیناری تو از صبح همین جایی
کامیناری :آره
کیریشیما: باید برس یک استراحتی بکنی
کامیناری: میخواستم پیشش بمونم
کیریشیما: این خیلی مردونه بود
کامیناری یکم سرخ شد و بعد روش رو برگردوند و گفت :چیز خاصی نبود هز کسی جای من بود همین کار رو میکرد
کریشیما خندید
کریشیما: نه هر کسی
میدوریا با لبخند به صحنه ی رو به روش نگاه میکرد و به خودش میگفت که چقدر به هم دیگه میان
اگه غلط املایی داشت ببخشید وقت نکردم چِکِش کنم
- ۱۷۱
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط