chapter ²⁸
(im addicted to it)
(معتادش شدم)
موهامو بستم و وسایل دوکبوکی رو جلوم ردیف کردم داشتم غذامو درست میکردم و آخراش بود که آهنگ مورد علاقم از تیلور سویفت توی تلویزیون پخش شد( fate of opheilia)منم کم کاری نکردم و شروع کردم خوندن باهاش
all the times
i sat alon in my tower
you were just horning your powers
now i can see it all
........
نگو تهکوک اومدن خونه و من نفهمیدم
که وقتی آهنگ تموم شد یهو یکی برام دست زد سرمو برگردونم که دیدم کوک داشته فیلم میگرفته و تهیونگ داره دست میزنه
:عه اومدیننن کوک چرا فیلم میگرییییی نکنننن
کوکی:آفرین مادمازل بلدیااااا
:حیحیحی راستییی بیاین و ببینین چی درست کردمممم
تهیونگ خواهرش و بلند کرد و توهوا چرخوند و گفت
:آخه چرا زحمت کشیدی فرشته(نوک بینیشو بوسید و نشوندش روی اوپن)(دیگه جدی داداشمو میخواممم😭😭)
:خب دیگه بسه بیاید ببینم چطور شده(پرید پایین)
دور میز نشستن و داشتن از غذا لذت میبردن تیلا پیش خودش گفت واقعا حس زندگی دارم حس میکنم دارم معتاد اینجوری زندگی و خوشی کردن میشم که یهو نگاش به گوشه ی گردن کوک افتاد که روش یه کبودی کوچیک جا خوش کرده بود
به گردن ته هم نگاه کرد و دید همون نوع کبودی هم گوشه ی گردنش هست دستشو روی دهنش کوبید
ته کوک:وای چیشد
تیلا:کوک لعنتی چرا دروغ میگی آخههه(ذوق)
کوک:چی رو؟(شوک با چشمای گنده)
تیلا دویید سمتشون و گردن اون دوتا رو نزدیک هم کرد وقتی نزدیکشون کرد دید اون کبودی ها درست کنار هم قرار گرفتن و شکل قلب ساختن یه لحظه توی دلش شدیداااااااا ذوق کرد پرید بالا و دست زد و گفت
تیلا:پس داشتی تمرین میکردی موسیو جئون اونوقت توی تمریناتون لاو مارک هم میشین؟؟چه جالب و بخت باز کن
تهیونگ از میزان خنده لفت ده گروه
کوک:خ..خب ببین چیزه راستش اینا مال امروز هست بمیری تهیونگ (زیر لب )ولی نه اونموقع و بخدا بیشتر هم پیش نرفتیم(خجالت سگیی)
تهیونگ لفت ده کهکشان راه شیری
تیلا:شنیدماا وایییی چقدر میخندی ته ته دهنت سرویس(خودش گرفت)
لازم نیست از من خجالت بکشین کوکککک من بزرگترین طرفدار رابطه ی شما دوتام
بعدش اونا به مسافرخونه رفتم و تیلا همه ی لباس و عروسک های بچه ای که دیگه قرار بود وجود نداشته باشه رو به علاوه بر چند تا قاب عکس و وسایل بوکسش برداشتو رفت بیرون و از یانگ هی خداحافظی کرد
توی راه برگشت توی ماشین
تیلا:راستی که قراره منو با اون دوستاتون آشنا کنین؟(اعضا رو میگه)
ته:زود بریم رستوران؟
بچه ها یه احتمال انگشت شماری هست که فردا پارت نزارم با عرض نهایت پوزش
شبتون ماه مهربونا🫂☪️
(معتادش شدم)
موهامو بستم و وسایل دوکبوکی رو جلوم ردیف کردم داشتم غذامو درست میکردم و آخراش بود که آهنگ مورد علاقم از تیلور سویفت توی تلویزیون پخش شد( fate of opheilia)منم کم کاری نکردم و شروع کردم خوندن باهاش
all the times
i sat alon in my tower
you were just horning your powers
now i can see it all
........
نگو تهکوک اومدن خونه و من نفهمیدم
که وقتی آهنگ تموم شد یهو یکی برام دست زد سرمو برگردونم که دیدم کوک داشته فیلم میگرفته و تهیونگ داره دست میزنه
:عه اومدیننن کوک چرا فیلم میگرییییی نکنننن
کوکی:آفرین مادمازل بلدیااااا
:حیحیحی راستییی بیاین و ببینین چی درست کردمممم
تهیونگ خواهرش و بلند کرد و توهوا چرخوند و گفت
:آخه چرا زحمت کشیدی فرشته(نوک بینیشو بوسید و نشوندش روی اوپن)(دیگه جدی داداشمو میخواممم😭😭)
:خب دیگه بسه بیاید ببینم چطور شده(پرید پایین)
دور میز نشستن و داشتن از غذا لذت میبردن تیلا پیش خودش گفت واقعا حس زندگی دارم حس میکنم دارم معتاد اینجوری زندگی و خوشی کردن میشم که یهو نگاش به گوشه ی گردن کوک افتاد که روش یه کبودی کوچیک جا خوش کرده بود
به گردن ته هم نگاه کرد و دید همون نوع کبودی هم گوشه ی گردنش هست دستشو روی دهنش کوبید
ته کوک:وای چیشد
تیلا:کوک لعنتی چرا دروغ میگی آخههه(ذوق)
کوک:چی رو؟(شوک با چشمای گنده)
تیلا دویید سمتشون و گردن اون دوتا رو نزدیک هم کرد وقتی نزدیکشون کرد دید اون کبودی ها درست کنار هم قرار گرفتن و شکل قلب ساختن یه لحظه توی دلش شدیداااااااا ذوق کرد پرید بالا و دست زد و گفت
تیلا:پس داشتی تمرین میکردی موسیو جئون اونوقت توی تمریناتون لاو مارک هم میشین؟؟چه جالب و بخت باز کن
تهیونگ از میزان خنده لفت ده گروه
کوک:خ..خب ببین چیزه راستش اینا مال امروز هست بمیری تهیونگ (زیر لب )ولی نه اونموقع و بخدا بیشتر هم پیش نرفتیم(خجالت سگیی)
تهیونگ لفت ده کهکشان راه شیری
تیلا:شنیدماا وایییی چقدر میخندی ته ته دهنت سرویس(خودش گرفت)
لازم نیست از من خجالت بکشین کوکککک من بزرگترین طرفدار رابطه ی شما دوتام
بعدش اونا به مسافرخونه رفتم و تیلا همه ی لباس و عروسک های بچه ای که دیگه قرار بود وجود نداشته باشه رو به علاوه بر چند تا قاب عکس و وسایل بوکسش برداشتو رفت بیرون و از یانگ هی خداحافظی کرد
توی راه برگشت توی ماشین
تیلا:راستی که قراره منو با اون دوستاتون آشنا کنین؟(اعضا رو میگه)
ته:زود بریم رستوران؟
بچه ها یه احتمال انگشت شماری هست که فردا پارت نزارم با عرض نهایت پوزش
شبتون ماه مهربونا🫂☪️
- ۵۶
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط