شیخی پای منبر در مورد حلال و حرام صحبت میکرد و می گفت :

شیخی پای منبر در مورد حلال و حرام صحبت میکرد و می گفت :
روزی سه تا دزد به خونه یک تاجر دینداری زدند و کلی پول و سکه رو روی خر صاحبخونه گذاشتن و زدن بیرون!!
تو مسیر دوتاشون دسیسه چیدن که سومی رو بکشن تا سهمشون بیشتر بشه و همین کارو هم کردن!!
بعدش آب و غذایی خوردن و باز راه افتادن که یه دفعه یکیشون خنجر کشید و رفیق دومیش رو هم کشت!!
شب که شد دزد آخر دلدرد شدیدی گرفت و بر اثر سمی که شریک قبلیش در غذایش ریخته بود، مُرد!!
الاغ که تنها مانده بود ، راه صاحبخونه را در پیش گرفت و بهمراه مال به خانه تاجر دیندار برگشت...
این یعنی مال حلال به صاحبش برمیگردد!!

مردم پای منبر صلواتی بلند فرستادند که، شخصی بلند شد و گفت:
ای شیخ!
تمام دزدا که مردند، پس جریان رو کی واستون تعریف کرده!؟؟ خره؟!

بعد از آنروز دیگر کسی شیخ را ندید...
دیدگاه ها (۷)

در فاصله افطار تا سحر جوانه گندم به همراه آبلیموی تازه میل ...

این خانوم چندین دارو رو سرخود و بدون تجویز پزشک روی هم ترکیب...

درژاپن اصطلاحی بنام"بوشو_سورو"وجود دارد که به معنای "گند زدن...

بیش از ۵ هزار نفر وسوسه شدند تا از دیوار برلین فرار کنند که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط