پسره تعریف میکرد

پسره تعریف میکرد:

یواشکی نایلونه آشغالامونو گذاشتم دم خونه ی همسایه و داشتم برمیگشتم

که زنه اومد بیرونگفت مگه مریضی میذاری دم خونه ی ما؟

منم گفتم خانوم درست صحبت کن |:

خلاصه دعوا بالا گرفت که یاده یه جمله ای افتادم و

دستامو باز کردم و گفتم حرف نزن بیا بغلم :x

رفت شوهرشو صدا کرد مرده سرمو کرد تو نایلونه اشغالا

با قفل فرمون هم میزد تو کمرم

پس کی بود میگفت این جمله داستان رو عوض میکنه؟
دیدگاه ها (۸)

⇠✖مَـگِـه نَـمیگَـنْ: ☜بـه یـه چـِشْـم بِـهَمْ زَدَن میـگْذَ...

خیلی مشتاقم بدونم اون بدبختِ خودشیرینِ ... که میگفت : اجازه؟...

سلفی «مثلاً حواسم نیست» مازیار فلاحی با موتور هواپیما.

مخاطب خاصِ آرمین 2AFM _همانی که آرمین برایش 3 گیگ آهنگ خواند...

پارت ۷۱عشقم؟ جانم میگم امم .. چی؟ بگو چی میخواستی بگی؟؟ هی...

رسیدیم خونه وقتی از ماشین میخواستم پیاده بشم فیلیکس سری از م...

Sunflower part : 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط