«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »

موضوع: اگر اولین بار ببینن موقع فیلم غمگین یواشکی گریه می‌کنین... 🥹

⚽ ایتوشی رین
اول متوجه نمی‌شد. اما وقتی گوشه‌ی چشمت رو می‌دید که اشکی شده، آروم صدات می‌کرد.

> «...داری گریه می‌کنی؟»



وقتی می‌دید سعی داری قایمش کنی، چیزی نمی‌گفت. فقط آروم یه دستمال جلوت می‌گرفت و دوباره حواسش رو به فیلم می‌داد تا خجالت نکشی.


---

⚽ ناگی سیشیرو
چند ثانیه بهت نگاه می‌کرد.

> «تو با فیلم هم گریه می‌کنی؟»



بعد که می‌دید واقعاً ناراحتی، دیگه شوخی نمی‌کرد. آروم نزدیک‌تر می‌شد و می‌گفت:

> «باشه... هرچقدر خواستی گریه کن.»




---

⚽ رئو میکاگه
همین که اشک‌هات رو می‌دید، سریع فیلم رو متوقف می‌کرد.

> «هی... حالت خوبه؟»



بعد با لبخند آروم دستت رو می‌گرفت.

> «اگر دلت خواست، لازم نیست جلوی من اشک‌هات رو قایم کنی.»




---

⚽ ایساگی یوئیچی
وقتی می‌دید یواشکی اشک‌هات رو پاک می‌کنی، لبخند محوی می‌زد.

> «فکر می‌کردی نمی‌بینم؟»



بعد یه جعبه دستمال جلوت می‌ذاشت و کنارت می‌موند.


---

⚽ باچیرا مگورو
اول با تعجب می‌گفت:

> «اِه؟ گریه کردی؟»



بعد سریع لحنش آروم می‌شد.

> «فیلم تموم می‌شه... ولی من اینجام.»



و سعی می‌کرد آخرش دوباره بخندونت.


---

⚽ شیدو ریوسه
اول می‌خواست شوخی کنه.

> «این فیلم انقدر غمگین بود؟»



اما وقتی می‌دید واقعاً اشک ریختی، شوخی رو کنار می‌ذاشت.

> «باشه... دیگه چیزی نمی‌گم.»



بعد فقط کنارت می‌نشست.


---

⚽ ایتوشی سائه
از گوشه‌ی چشم متوجه اشک‌هات می‌شد.

بدون اینکه چیزی بگه، دکمه توقف فیلم رو می‌زد.

> «لازم نیست وانمود کنی خوبی.»



بعد آروم کنارت می‌موند تا خودت آروم بشی.


---

⚽ نیکو ایکّی
وقتی می‌دید اشک‌هات رو یواشکی پاک می‌کنی، دلش می‌شکست.

> «چرا قایمش می‌کنی؟»



بعد با لبخند کوچیکی دستمالی بهت می‌داد و می‌گفت:

> «گریه کردن جلوی من اشکالی نداره...» 🤍
دیدگاه ها (۶)

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر اولین بار ببینن از شدت ...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر و شما از شدت تب بیهوش بش...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر موقع خواب یواشکی پتوشون...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: اگر برای اولین بار لباس ست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط