با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود

چون کرم شبان تابان می تابیو می تابم

بر هر که نظر کردم گریانو پریشان بود

چون ابر سبک بالان می باریو می بارم

من درده محبت را هرگز به تو نسپردم

این عقده ی دیرین را میدانیو می دانم

بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی

این قصه ی غمگین را میخوانیو می خوانم
دیدگاه ها (۱)

29من درد محبت را هرگز به تو نسپردماین عقده ی دیرین را میدانی...

بهار غم انگیز بهار آمد ، گل و نسرین نیاورد  نسیمی بوی فروردی...

زَنآممم :https://wisgoon.com/olivia677https://wisgoon.com/el...

❗️ حساب مردم آمریکا از دولتش جدا نیستآمریکا مردم خوب هم داره...

ترامپ دیگه چجوری باید بگه پای آمریکا وسط ماجرای دی‌ماه بوده؟...

زاویه دید چیز عجیبیه؛وقتی از یکی بدت میاد،خوبیاشو نمی‌بینی،و...

پرسشِ راهبردیِ جامعهٔ نخبگان از دکترینِ حَد:«در باتلاقِ تورم...

پرسشِ راهبردیِ جامعهٔ نخبگان از دکترینِ حَد:«در باتلاقِ تورم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط