سناریو

#سناریو
#استری_کیدز
#درخواستی
وقتی فک میکنی که خوابه و بوسش میکنی..

چان 🐺
روی کاناپه دراز کشیده بود، چشم‌هاش بسته ولی نفس‌هاش عمیق نبود. فکر کردی خوابه، آروم خم شدی و لب پایینیش رو بوسیدی.
ناگهان لبخندی گوشه لبش نشست و زمزمه کرد:
– می‌دونی، اگه هر شب این کارو بکنی، دیگه هیچ وقت خوابم نمی‌بره.

لینو 🐱
سرش رو به سمت دیوار کرده بود و پتو رو تا شونه‌هاش کشیده بود. جلو رفتی و لبش رو بوسیدی… بدون این که برگرده گفت:
– می‌خواستم ببینم کی جراتشو پیدا می‌کنی.

چانگبین 🐷
روی تخت دراز کشیده بود و هدفون توی گوشش بود. فکر کردی خوابش برده، خم شدی و روی لپ‌هاش رو بوسیدی. با صدای آرومی گفت:
– حالا باید منتظر جبران باشی.

هیانجین 🥟
موهاش پخش روی بالش بود، آروم خم شدی و لبشو رو بوسیدی. چشم‌هاش رو باز کرد، لبخند زد و گفت:
– می‌دونم که نمی‌تونی مقاومت کنی.

هان 🐿️
زیر پتو بود و به پهلو دراز کشیده بود. وقتی گونه‌ش رو بوسیدی، ناگهان با خنده برگشت سمتت:
– هااای! گرفتمت!

فلیکس 🐥
لوله شده بود توی پتو، یک بوسه کوچیک روی لبش گذاشتی… چشم‌هاش رو باز کرد و گفت:
– پس من اجازه دارم همین الان تلافی کنم؟

سونگ‌مین 🐶
سرش رو روی دستش گذاشته بود، وقتی بوسیدی، چشماش باز شد و گفت:
– اینو توی دفتر یادداشت می‌کنم که بعداً یادم نره ازت تشکر کنم.

آی.ان 🦊
با خرس عروسکی خوابیده بود. وقتی بوسیدی، چشم‌هاش رو باز کرد و گفت:
– حالا رسماً لو رفت که تو مقصر لبخندای نصفه‌شب‌هامی.

نظردرکامنت💜✨
دیدگاه ها (۱۲)

#the_mafias_night_slave P8دسش و پس زدموگفتمات: هوی aوضی دستو...

#the_mafias_night_slave P9تکیون: اونم دوست دخترم یوبین هستشا...

#the_mafias_night_slave P7و هیون بیرون رفت من رو تخت نشستم و...

#the_mafias_night_slave P6با صدای حرف زدن بیدار شدم دیدم که ...

چندشاتی جونگکوک(پارت۳)

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 ::part²0"به هیچی چیزه دیگه نتونست فکر کنه..اتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط